فتنه خیرت ویلدرس از کجا شروع شد

می گویند آقای ویلدرس قهرمان، مدتی بعد از دیپلم در خاورمیانه مشغول به کار بوده. او موهایش را چند سالی است که به رنگ زرد پلاتینی می کند تا وجه تمایزی باشد با کله مشکی ها. روزنامه نیویورک تایمز در مورد او می نویسد: به او گفته شده بود که «نخست بايد سخنان خود را در رابطه با دين اسلام معتدل و ملايم کند، سپس رنگ موی احمقانه خود را تغيير دهد». اما ویلدرس که به هيچ يک از راهنمايی ها توجه نکرده است می گويد: «حتی اگر مردم به من فشار وارد آورند، من کاملن مخالف حرف آنها عمل می کنم.»

وقتی خواستم این پست را در روز انتشارفیلم بذارم دلم خواست کمی صبر کنم. دوست داشتم بدونم عکس العمل مسلمان ها چیست. داستان خیرت به نظر می رسه از چند وجه قابل طرحه:

حرف اول این که، من سال گذشته وقتی آمستردام بودم برای تهیه چند گزارش در مورد ارتداد و احکامش ارتباط هایی رو با محققین و نویسندگان و حتا صاحبان فتوا داشتم. موضوع این بود که فردی به نام «احسان جامی» که عضو شورای شهری کوچکی در نزدیکی آمستردام بود و دست بر قضا مشهدی و هم شهری من به عنوان یک «ایکس مسلم» یا از اسلام برگشته صحبت هایی رو کرده بود که باعث شده بود دو مراکشی به او حمله کنند. احسان جامی یک باره شد تیتر یک روزنامه ها و رسانه های هلندی و بین المللی  و فکر می کنم او ره صد ساله را برای پیشرفت حزبی یک شبه طی کرد. اینک احسان جامی در محاق پلیس است و کسی از جای او خبر ندارد.

همین اتقاق برای سیاست مداری پیش از او به نام «هرسی علی» افتاده بود و او نیز در آمریکا مخفی شد و تبدیل به موضوع روز و بهانه ای برای اسلام زدایی.

خیرت ویلدرس آخرین قسمت منتشر شده از این سناریوی نان و آبدار است. او فتنه را می سازد و اسلام زدایی را شرط رهایی جهان از انفجار و خون می داند. فیلم یک داکومنتری بسیار ضعیف است که از برخی تکرارهای بعد از یازده سپتامبر که گوش و چشم همه را پر کرده است، درست شده. درست.

فتنه تمام جوانب اسلام را ندیده، درست. فتنه رفتارهای گروه های «فوندامنتالیست» را بر گردن تمام مسلمان ها می اندازد، درست. ویلدرس اصلن حرام  زاده، خیال شما راحت می شود؟

تظاهرات و اعتراض به ویلدرس که البته برایم جالب بود که چنان مانند دفعات قبل هم نبود، بازهم به راه افتاد. اما چند نکته باقی می ماند.

چرا ما بجای تظاهرات بر علیه ویلدرس، تظاهرات برعلیه فوندامنتالیست ها یا همان بنیاد گرایان راه نمی اندازیم؟. کسی که نمی تواند بگوید سر بریدن ها کار کس دیگری است.  چرا ما بر علیه این موجودات دست خورده و بازی چه حکم جهاد نمی دهیم؟

نکته بعدی فقط یک سوال است: اگر آمریکا بگوید روزی ما باید بر تمامی جهان حکومت کنیم شما به او چه می گوید؟ به جز استعمار و امپریالیست جهان خوار تمامیت  طلب، اسم دیگری بر رویش می گذاریم؟  حال چگونه است که ما بدون در نظر گرقتن هیچ گونه دیپلماسی، آرزوی درونیمان را بر زبان جاری می کنیم بدون آنکه بدانیم در چهان اطراف چقدر می تواند منشا بلا باشد. رئیس جمهوری ایران در این فیلم از گرفتن تمامی جهان می گوید شمابگویید این چه تفاوتی با آمریکای امپریالیست می کند؟

اما در آخر این که، من دیده ام که چگونه در مدارس دینی پیشاور پاکستان بچه های فقیر را با وعده بهشت برای عملیات انتحاری آموزش می دهند و یا به راحتی کسانی خون شیعه را مباح می دانند و گروهی دیگر برای گسترش اسلام سر می برند. می دانم سر خط این بازی در جایی است که 11 سپتامبر را راه انداحت تا سال ها موجه باشد آنچه که می کند. اما چرا فقط نظاره گر و معترضید؟

مسلمان کیس است. شما چرا به عنوان مسلمان، مبارزه را بجای جهان گرفتن از جهاد بر علیه غده سرطانی از درون آغاز نمی کنید؟.

اگر جلو رفتید و تلاش کردید تا روی محبت اسلام را بر دیگران نشان دادید . اگر روزی توانستید بجای صحنه های شلاق زدن و گردن زدن، صحنه های ناب اسلام را روایت کنید. اگر توانستید روسری را بدون تو سری بر سر امت کنید. آنروز است که آقای خیرت ویلدرس فیلمش به یک کمدی بی معنا تبدیل خواهد شد.

به هر حال این موج ادامه دارد.

خواندم که احسان جامی هم تصمیم گرفته کارتونی از شخصیت پیامبر اسلام بسازد. خودتان کم بی تقصیر نیستید. کمی فکر می کند؟.

اینم از رفیق گرمابه و گلستان

می دونید روزی که ایران توپ های هوایی ام تور یک رو از روس ها می خرید من به این فکر بودم که این بنجل خری ها عاقبتش چه خواهد بود. ما تا کی باید دستمال را با روش های مختلف بر عضو حساس روس ها بکشیم تا بلخره این بدهکاری چند ساله را در کار نیروگاه بوشهر بپردازند. همه شنیدیم که محموله های سوخت اتمی ایران پارت به پارت وارد ایران شد اما هیچ کس نشنید که آیا تمامش آمد؟ یعنی ما دیگر نیروگاه اتمی دار شدیم؟ مجری پروژه چندی بعد دبه در آورد که ما نمی توانیم به موقع کار را تمام کنیم و قص الهذا…

داستان در مورد چین هم همین شد. بی خبر نبودم که وقتی بازار ایران را جنس های سطح پایین چینی پر کرد و یک به یک صنعت گر ایرانی را نیست و نابود کرد، دستی پر قدرت حامی واردات این اجناس بنجل چینی بود. انکار کسی می خواست باج را این طور به چین بدهد. پی این داستان را که در آن زمان می گرفتم روزی مومنی در گمرک برایم بازی را روشن کرد: پی ورود قاچاق اجناس چینی را گرفتن یعنی از پله های برخی از وزارت خانه ها و شورا ها بالا رفتن…

حال ببینند، برادران چاینیز ما چقدر تمیز در کاسه دولت مردان خرد ورز ما گذاشتند. روزی که گزارش  دستگاه های امنیتی آمریکا رئیس جمهوری ما را مست کرده بود من در همین جا نوشتم که کسی به عاقبت این گزارش نیندیشده و این می تواند شروعی برای یک بحران سخت باشد.

اینک گام هایی برداشته می شود. چین مدارک فعالیت های هستی ایران را رو می کند.

این قصه ادامه دارد…