تا لحظه های مانده سال، سلام

no2.jpg

ساعت روبرویم می گوید وقت تنگ است. من احساس می کنم که جسم تنگ است. بی هیچ قکری به یک هم خوابگی فکر می کنم. سرم می گردد. نمی دانم چرا زیبایم مثل ملک مرگ در دیده ام می آید.

همیشه این ساعت ها که میشه یاد یک خاطره از روز اول عید در سال هفتاد و نه می افتم…

برای دوستانم آرزوی آرامش دارم همان طور که برای دشمنانم. عید را میهمان دلم باشید. مهربانی کنید و خطایم بر من ببخشید. کوتاهی کردم. ظرفم تنک بود، شما در گذرید و برایم بمانید.

بهار آمد که تا گل باز گردد

چند ساعتی به سال نو ما باقی نمانده

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی

روزی آرزو داشتم دنیا شاد باشند…

دلم هوای خنده کرده

بچه های جزغاله؛ مادر های جگر سوخته عیدتون مبارک

3823045_resize_2.jpg

رو پست قبلی از چهار شنبه سوری ایرانی تو مالزی نوشتم. از این که دانشگاه هنر با حمایت از اون ها جشن ملی ایرانی رو برای دانشجویان ایرانی اش بیاد ماندنی کرد. جوهر اون پست خشک نشده بود که چشمم به خبر جزغاله شدن 22 دانشجوی دانشگاه خیام مشهد در بازگشت از اردوی راهیان نور در جاده اندیمشک افتاد. بغض گلو گرفت. خدا رو گواه می گیرم نتونستم حتا برای یک دم خودم رو جای اون مادر و پدری بذارم که سفره هفت سین چیدند و منتظر بودند تا فرزند دانشجو از راه برسه و خانه را روشن کنه.

22 نفر در تصادف با تانکر نفت کش جزغاله شده اند. می فهمید لعنتی ها؟

اردوهای راهیان نور هر ساله دم عید برگذار میشه و بچه های ایرونی رو می برن تا شلمچه ببیند، تا مقتل شهدای ایران رو از نزدیک بشناسن. هر سال هم همین جاده می شه مقتل همین بچه های پاره تن که یا تکه تکه می شن و یا جزغاله. پس کی قراره برای بازدید از مقتل این بچه ها اردو برگذار بشه؟.

روی صحبتم با همون احمق های بی در و پیکریه که آمار بازدید کننده از جبهه های جنوب رو فقط در لیست هاشون می بینن و دلشون خوشه با چندر غاز فرهنگ جبهه رو بردن پشت جبهه. شرم نمی کنین؟ مو بر بدنتون راست نمی شه؟

اگرکمک بلاعوض به برادرای عراقی رو یکم ماست و دوغشو کم کنین. می تونین  ور دارین با امنیت بیشتری «فرهنگ سازی» کنین خیر سرتون.

داشتم مقایسه می کردم بین دانشگاه هنر در مالزی و چهارشنبه سوری و اردوی راهیان نور در ایران.

از بی حرمتی هاتون لجم می گیره. عقل کل ها.

چهار شنبه سوری ایرانی در هوای استوایی

dsc_0188.jpg

من پیشنهاد می کنم به هر حال اگر گذارتان به مالزی افتاد حتمن سری به دانشگاه ( LIM KOK WING ) بزنید. دانشگاه هنری که حدود 250 ایرانی در آن تحصیل می کنند. رشته های دانشگاهی این جا عموم در حوزه هنر است. البته این دانشگاه بیش تر از دانشگاه های دیگر فعالیت های فوق برنامه درش برقرار است. علی الظاهر هم وزارت علوم ایران مدارک این دانشکاه را از سال گذشته تایید نمی کند.

شب چهارشنبه سوری را با این دانشجو ها گذراندن خالی از لطف نیست. دانشگاه امکانات لازم را مهیا کرده بود. این برنامه چهار شنبه سوری با تلاش گروهی به نام جمعیت ایرانیان برگذار شده بود. رقص و موسیقی و آتش بازی. خداییش من این همه دختر و پسر ایرونی خوش تیپ و خوشگل ندیده بودم. به هر حال از این که شاد بودند خوشحال بودم. با هاشون حرف می زدم از ایران می گفتن و دلایل رفتنشون که بزودی یه گزارش می کنمش. اما روی هم رفته فکر که می کنم، می بینم چه خواسته های ساده ای دارند و به چه دلایل بی دلیلی نتونستن تو ایران ادامه رندگی داشته باشن. اکثرن نمی خوان برگردن. دست ما درد نکنه شب عیدی.