اصول گرا و اصلاح طلب شما که هم از خودید بابا جان

روز هشتم  اردوان روزبه ardavan.roozbeh@gmail.com

اول هر کاری که می کنی بگو بسم اله. گفتند در دست رس نییم و ما گفتیم تا خون در رگ ماست این ستون در خدمت شما و تمام طالبان ماست (من زور ! آنان که طلبه ما هستند، چه در حال مرده و چه زنده مان). بشنو از نی چون حکایت می‌کند و از فراق ما شکایت می‌کند. در این ایام که نمی‌نوشتیم انگار سنگی بر شکم بسته بودیم و هر روز بر طبقات مختلف دوزخ قدم زرع می‌کردیم و از شهد شیرین این ولایت بی‌کام و بی‌بهره مانده بودیم. البته تا پای در شهر تهران گذاشتیم، آن دود اختصاصی این شهر به مشاممان رسید و تا در اولین خیابان در مشهد راننده محترمی ضمن فامیل شدم با کس و کار ما، خوش آمد گفت، فهمیدیم: دوباره این دل هوای با تو بودن کرده… روحمان تازه شد و باز سلول های قهوه‌ای مغز ما (اینا کارکردش اینجا بیشتر از خاکستربه) به جوشش و قلیان بیامده است.

از تعارف کم کنیم و بر مبلغ بیافزاییم. این روز‌ها که باز در آستانه انتخابات قرار گرفته‌ایم می‌بینم که هر روز چهره‌ها بشاش تر می‌شود و باز همه به دنبال شور و نشاط هستند. این روزها برای مردم کویته چون دوستان شروع می‌کنند هر چه از هم می‌دانند رو می‌کنند و پته یکدیگر را بر دایره می‌ریزند و از آن طرف هم همه دوباره به این اعتقاد تاکید می‌کنند که: یعنی مشکل مردم ما بد حجابی است؟ یا ما کار‌های مهمه دیگری نداریم که به آنها برسیم؟ و خلاصه از این جور نکته‌های خوش آیند که قند در دل آب کن است.

ما شنیده‌ایم و می‌گویند حاج آقا کروبی از دست نبوی دلخور شده است و گفته در اینجا که نشسته‌ام یا جای منه یا جای وی البته اشارتی هم به  ظرف میوه رو هوا شده.  لابد کسی با لگد کافه را بهم ریخته. از طرفی هم در سمت اصول گرایان هم می‌گویند این روزها آنقدر اشتراکات زیاد شده که ما بزودی شاهد 200 کرسی از اصول گرایان در مجلس به نمایندگی از 199 حزب و ائتلاف اصول گرای مستقل خواهیم بود که این هم نشان از هم دلی دارد. البته آیت اله طبسی اشاره جالبی داشتند. این روحانی اخیرن گفته بود: اصلاح طلب و اصول گرا از یک پیکره هستند. لذا ما منتظر خبرهای مشترک این دوستان هستیم.

کاندولیزا بانو بار دیگر از ایران برای مذاکره دعوت کرد و آقای حسینی سخنگوی وزارت خارجه گفت: اینا فیلمه. هیچ پیشنهاد تازه‌ای در کار نبوده (راستی شما فیلم پیشنهاد بی شرمانه رو دیدین؟) و همه حرفات تکراریه و اینجا صدای آهنگ می آید که: دیگه ازت بدم میاد بهانه گیر اخمو…

اما من می‌خواهم دل‌ها را روانه جشنواره مطبوعات کنم که برخی منتقدان می‌گفتند باز هم این خانم‌ها با لباس های ناجووور و آرایش های دوزخی در نمایشگاه حضور داشتند. ( حیف شد که ما دیر رسیدیم به جشنواره ) البته موضوع مورد توجه در این مورد این خبر است:

 حسین شریعتمداری به عنوان نویسنده منتقد دولت شناخته شد.

در مراسم تقدیر از برگزیدگان جشنواره مطبوعات که با حضور محمود احمدی‌نژاد برگزار شد علاوه بر شریعتمداری که نماینده ولی فقیه در موسسه کیهان است از هشت تن از كسانی كه مقاله «منتقدانه و منصفانه» نسبت به عملكرد دولت نهم نوشته بودند، تقدیر و تشكر شد.

خوب که چی مگه؟ تا یه چیزی تو این ستون می یاد زود باید من حرفی بزنم که بعد از توش هزار و یک داستان در بیاد. آقای شریعتمداری منتقد ترین شده دیگه. شما ها هم اگه بلدین برین حرفتو بزنین و بی خود هم بعدش خودتونو گم و گور نکنین که بخواهید گردن این و اون بندازین. مثل آقا شریعتمداری برید جلو و از هیچی نهراسید چون این روزها فضا فضای انتقاد سالمه، جاسم خان فهمیدی ولک؟

در ادامه در حالی که دانشجویان اصفهانی دور هم جمع شده‌اند و باز سر موضوع کم اهمیت و لاغر دستگیری سه دانشجوی پلی تکنیک میتینگ راه انداختند. نیک براون گفت: این کارای شما یهو دیدی به تحریم نفتتون انجامید و بنده یادم افتاد که یک باره دیگر هم این بالارفتن قیمت نفت از دیوار همسایه و بشکه ای 100 دلار شدن یه کارایی کرده، قبلنا. البته اون زمان فکر کنم نفت 46 دلاری بود که هشتبلکو کرد. حالا این برادر انگلیسی که خود سگ بارون دیده، ببخشید گرگ بارون دیده است، دارد به یه چیزایی اشارت می‌کند. ما هم احتمال می‌رود در جواب نیکی جان بگوییم: … رو سر بنه به بالین تنها مرا راهاکن… ترک من خراب شبگرد مبتلا کن…

ببینید! دلم برای دو اتفاق می‌سوزد و نمی‌دانم چرا نمی‌توانم چاک جر خورده دهان را ولش کنم. اول، آخرین حرف پدر دکتر زهرا که در همدان برای بد نام کردن بقیه خودش را در جایی دار زد. او گفت: «برای رسیدگی به پرونده کشته شدن دخترم به …، …و …. نامه نوشته ام اما تا کنون از هیچ کدام جوابی دریافت نکرده‌ام و دوم این که خانواده‌هایی از روز دوشنبه گذشته در مسجد سلیمان عزادارند. 12 دختر و پسر جوان در برخورد قایقی که آنهارا به سمت دیگر رودخانه‌ای در پشت سد شهید عباس پور می‌برده در اثر تصادف به کوه کشته شدند. خواستم با مادر یکی شان صحبت کنم آنقدر حق حق زد که دیدم نمی شود. یک پسر لیسانس و یک دختر دانشجویش را در این حادثه از دست داده بود. قایق حتا یک جلیقه نجات نداشت.

اما من گاهی خواب می‌بینم و دلم برای بعضی ها تنگ می‌شود. مثلن چند شب پیش خواب آقای حسن سید‌آبادی نماینده شورای نگهبان را دیدم، گفتم حالی از این نماینده محترم سبزوار بپرسم: خوب هستید که انشا اله؟

آقای حسینی، خانم گندمی ببینم شما نمی خواهید دوباره کاندیدا شوید؟ راستی شما هنوز با التزام عملیتان مشکل دارید؟ این دفعه هم شانستان را امتحان کنید شاید در روحیه دوستان تغییریی حاصل شده بود.

 تا دیداری دوباره شب روزتان، روز باد  

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s