ترمزش ای بی اس می بود این جوری نمی شد

dsc03906.jpg

اینها کمی دیوار نوشته است و یک دوربین موبایلی دو مگاپیکسلی…

dsc03905.jpg

dsc03903.jpg

dsc03901.jpg

dsc03900.jpg

خانه های عفاف کم کم در راهند

چند روزی می شود در کش و قوس گزارشی هستم که همیشه دور برش کلی ماجرا هست. خانه های عفاف. نکته جالب این که هنوز با مردی مواجه نشدم که با تشکیل این خانه ها مخالفت داشته باشه. یکی  حرف اش این بود: آقا هر خونه ای یک توالت می خواد…

به هر حال این سرخوردگی جنسی شده مثل بقیه سرخوردگی های این ملت. بی جواب، بی نتیجه، گناه آلود و بد، همین.

سناریویی از غضنفر آباد یا شتر دیدی ندیدی

 توضییح اول: این فیلم برای افراد زیر 18 سال بدآموزی  و برای بالای 18 سال به شرط عبرت و یک بار نگاه کردن و عدم تصور صحنه های توووپ مستجنش با ارائه کارت شناسایی آزاد می باشد.

توضییح دوم: غضنفر آباد سرزمینی خیالی در  بین النحرین و در نزدیکی شمال قفقاز است، لذا هیچ غضنفر آباد یی اگر واقعن وجود دارد به خودش بر ندارد.

——-

توجه این سناریو کاملن تخیلی است. لذا هرگونه تشابه اسمی هم که در آن می بینید بی ربط است. سعی هم نکنید تو این ور و اونور راه بیفتید و جیک و پوک چیزی را در بیاورید. اگر یه وقت به چیزی مشابه بر خوردید به من هیچ نوع ربطی نداره من اول عرض کردم: این یک ماجرای کاملن تخیلی است.

سکانس اول:

نما روز داخلی/ خارجی

خانم وارد کلانتری می شود.

…آقای پلیس! من می خوام از دست شوهرم شکایت کنم. او به من مشغول خیانت است.

آقای پلیس: خواهر من. وقتی می گویید مشغول خیانت است، یعنی همین الان دارد خیانت را می ورزد.

خانم ماجرا: بنده هم دقیقن همین را گفتم. او همین الان مشغول رابطه نامشروع با خواهر من یعنی خواهر زنش است.

حالا آقای پلیس که از تصور صحنه یه جورایی لرزه خفیفی به بدنش افتاده می گوید:

یعنی شما می فرمایید الان خواهرتان مشغول عمل شنیع فیلم سکسی  با شوهرتان است؟

خانم: بعععله. منتها به این شرط که شما بجنبید.

 در اینجا پلیس ماجرا، غفلت را صلاح نمی داند تیمی که مایل به همکاری هستند یکباره خود را به ایشان می رسانند و همه به سوی منزل این شوهر نان زیر کباب خور، یورش می آورند.

صدای آژیر/نمای خارجی/روز

در باز می شود و دوستان پلیس ها خود را به داخل خانه می رسانند.

 در اینجا در منزل شهود به همراه خانم خانه چه صحنه ای می بینند که بیا و ببین. همه که با ولع ببخشید با دقت صحنه جرم را بررسی می کنند، می بینند آقا برهنه و توام با  اندکی بوی الکلی که احتمالن مربوط به آمپول در باسن بچه بوده لخت به روش آخرین تانگو در پاریس مشغول عشقولانه کاملن حرفه ای هستند. آنهم به حمد اله با خواهر زنشان. یکی از آن ته داد می زند:  فکر کنم صحنه  را دیدم. کات.

نمای داخلی/ روز/اکشن

این آقا با فریاد هرکی .. داره بیاد جلو دست بر تنبان آویز بر سر جالباسی می برد و از نیام یک فقره کالیبر 38 در می آورد و فریاد می زند: نفس کش…

نیرو های کمکی می رسند، یک تیر هوایی جناب آقا کفایت نمی کند و ماموران با خلع سلاح نامبرده را به کلانتری می برند و البته در آخرین صحنه باز هم با گفتن ایول ل ل ل  یک دید به خواهر زن لخت و عور می اندازند و می روند. آقای ماجرا که همین طور می بردنش داد می زنه: من نماینده…. پدرتونو…. مادرتونو… که آقای رئیس کلانتری هم می گه اگه تو نماینده… منم ملکه انگلیسم!

نمای داخلی / روز / کلانتری

فردای آن روز با تایید یک نامه، ثابت می شود اون آقا نماینده … بوده اما رئیس کلانتری ملکه انگلیس نبوده، لذا تا کمر دولا می شود و حاضر به بوسیدن اندام میانی این برادر می شود.

 نمای فضایی/روز و شب

صدا ها در هوا می پیچد. در فضایی موهوم: برخی می گویند قضیه در دست بررسی است. برخی می گویند برو بابا با این داستان خیالیت، بعضی می گویند نشا… شب درازه.

ما هم در جواب می گوییم: این فقط یک داستان تخیلی برای یک فیلم تخیلی بود. شاهدش هم این که در این چند وقت شما خبری در این زمینه شنیده اید؟ یا این که شنیده اید مثلن نماینده ای، چیزی استعفا بدهد؟ یا این که کسی از این بابت توبیخ شود؟ نشنیده اید دیگر پس دیدید تخیلی بود.

اصول گرا و اصلاح طلب شما که هم از خودید بابا جان

روز هشتم  اردوان روزبه ardavan.roozbeh@gmail.com

اول هر کاری که می کنی بگو بسم اله. گفتند در دست رس نییم و ما گفتیم تا خون در رگ ماست این ستون در خدمت شما و تمام طالبان ماست (من زور ! آنان که طلبه ما هستند، چه در حال مرده و چه زنده مان). بشنو از نی چون حکایت می‌کند و از فراق ما شکایت می‌کند. در این ایام که نمی‌نوشتیم انگار سنگی بر شکم بسته بودیم و هر روز بر طبقات مختلف دوزخ قدم زرع می‌کردیم و از شهد شیرین این ولایت بی‌کام و بی‌بهره مانده بودیم. البته تا پای در شهر تهران گذاشتیم، آن دود اختصاصی این شهر به مشاممان رسید و تا در اولین خیابان در مشهد راننده محترمی ضمن فامیل شدم با کس و کار ما، خوش آمد گفت، فهمیدیم: دوباره این دل هوای با تو بودن کرده… روحمان تازه شد و باز سلول های قهوه‌ای مغز ما (اینا کارکردش اینجا بیشتر از خاکستربه) به جوشش و قلیان بیامده است.

از تعارف کم کنیم و بر مبلغ بیافزاییم. این روز‌ها که باز در آستانه انتخابات قرار گرفته‌ایم می‌بینم که هر روز چهره‌ها بشاش تر می‌شود و باز همه به دنبال شور و نشاط هستند. این روزها برای مردم کویته چون دوستان شروع می‌کنند هر چه از هم می‌دانند رو می‌کنند و پته یکدیگر را بر دایره می‌ریزند و از آن طرف هم همه دوباره به این اعتقاد تاکید می‌کنند که: یعنی مشکل مردم ما بد حجابی است؟ یا ما کار‌های مهمه دیگری نداریم که به آنها برسیم؟ و خلاصه از این جور نکته‌های خوش آیند که قند در دل آب کن است.

ما شنیده‌ایم و می‌گویند حاج آقا کروبی از دست نبوی دلخور شده است و گفته در اینجا که نشسته‌ام یا جای منه یا جای وی البته اشارتی هم به  ظرف میوه رو هوا شده.  لابد کسی با لگد کافه را بهم ریخته. از طرفی هم در سمت اصول گرایان هم می‌گویند این روزها آنقدر اشتراکات زیاد شده که ما بزودی شاهد 200 کرسی از اصول گرایان در مجلس به نمایندگی از 199 حزب و ائتلاف اصول گرای مستقل خواهیم بود که این هم نشان از هم دلی دارد. البته آیت اله طبسی اشاره جالبی داشتند. این روحانی اخیرن گفته بود: اصلاح طلب و اصول گرا از یک پیکره هستند. لذا ما منتظر خبرهای مشترک این دوستان هستیم.

کاندولیزا بانو بار دیگر از ایران برای مذاکره دعوت کرد و آقای حسینی سخنگوی وزارت خارجه گفت: اینا فیلمه. هیچ پیشنهاد تازه‌ای در کار نبوده (راستی شما فیلم پیشنهاد بی شرمانه رو دیدین؟) و همه حرفات تکراریه و اینجا صدای آهنگ می آید که: دیگه ازت بدم میاد بهانه گیر اخمو…

اما من می‌خواهم دل‌ها را روانه جشنواره مطبوعات کنم که برخی منتقدان می‌گفتند باز هم این خانم‌ها با لباس های ناجووور و آرایش های دوزخی در نمایشگاه حضور داشتند. ( حیف شد که ما دیر رسیدیم به جشنواره ) البته موضوع مورد توجه در این مورد این خبر است:

 حسین شریعتمداری به عنوان نویسنده منتقد دولت شناخته شد.

در مراسم تقدیر از برگزیدگان جشنواره مطبوعات که با حضور محمود احمدی‌نژاد برگزار شد علاوه بر شریعتمداری که نماینده ولی فقیه در موسسه کیهان است از هشت تن از كسانی كه مقاله «منتقدانه و منصفانه» نسبت به عملكرد دولت نهم نوشته بودند، تقدیر و تشكر شد.

خوب که چی مگه؟ تا یه چیزی تو این ستون می یاد زود باید من حرفی بزنم که بعد از توش هزار و یک داستان در بیاد. آقای شریعتمداری منتقد ترین شده دیگه. شما ها هم اگه بلدین برین حرفتو بزنین و بی خود هم بعدش خودتونو گم و گور نکنین که بخواهید گردن این و اون بندازین. مثل آقا شریعتمداری برید جلو و از هیچی نهراسید چون این روزها فضا فضای انتقاد سالمه، جاسم خان فهمیدی ولک؟

در ادامه در حالی که دانشجویان اصفهانی دور هم جمع شده‌اند و باز سر موضوع کم اهمیت و لاغر دستگیری سه دانشجوی پلی تکنیک میتینگ راه انداختند. نیک براون گفت: این کارای شما یهو دیدی به تحریم نفتتون انجامید و بنده یادم افتاد که یک باره دیگر هم این بالارفتن قیمت نفت از دیوار همسایه و بشکه ای 100 دلار شدن یه کارایی کرده، قبلنا. البته اون زمان فکر کنم نفت 46 دلاری بود که هشتبلکو کرد. حالا این برادر انگلیسی که خود سگ بارون دیده، ببخشید گرگ بارون دیده است، دارد به یه چیزایی اشارت می‌کند. ما هم احتمال می‌رود در جواب نیکی جان بگوییم: … رو سر بنه به بالین تنها مرا راهاکن… ترک من خراب شبگرد مبتلا کن…

ببینید! دلم برای دو اتفاق می‌سوزد و نمی‌دانم چرا نمی‌توانم چاک جر خورده دهان را ولش کنم. اول، آخرین حرف پدر دکتر زهرا که در همدان برای بد نام کردن بقیه خودش را در جایی دار زد. او گفت: «برای رسیدگی به پرونده کشته شدن دخترم به …، …و …. نامه نوشته ام اما تا کنون از هیچ کدام جوابی دریافت نکرده‌ام و دوم این که خانواده‌هایی از روز دوشنبه گذشته در مسجد سلیمان عزادارند. 12 دختر و پسر جوان در برخورد قایقی که آنهارا به سمت دیگر رودخانه‌ای در پشت سد شهید عباس پور می‌برده در اثر تصادف به کوه کشته شدند. خواستم با مادر یکی شان صحبت کنم آنقدر حق حق زد که دیدم نمی شود. یک پسر لیسانس و یک دختر دانشجویش را در این حادثه از دست داده بود. قایق حتا یک جلیقه نجات نداشت.

اما من گاهی خواب می‌بینم و دلم برای بعضی ها تنگ می‌شود. مثلن چند شب پیش خواب آقای حسن سید‌آبادی نماینده شورای نگهبان را دیدم، گفتم حالی از این نماینده محترم سبزوار بپرسم: خوب هستید که انشا اله؟

آقای حسینی، خانم گندمی ببینم شما نمی خواهید دوباره کاندیدا شوید؟ راستی شما هنوز با التزام عملیتان مشکل دارید؟ این دفعه هم شانستان را امتحان کنید شاید در روحیه دوستان تغییریی حاصل شده بود.

 تا دیداری دوباره شب روزتان، روز باد