وقایع نگاری یک جنایت از پیش تعیین شده

موبایلم صدامیکند یعنی یک اس ام اس یا پیام کوتاه یا به قول رادیویی ها پیامک بدستم رسیده است. پیامچه از طرف دوستی است که در فرودگاه مهر آباد منتظر پرواز به ارومیه است. برخط می خواهداز حال این پرواز برایم بزند و من هم بنا می کنم همان که می فرستد بی کم و کاست (تقربن البته) بر روی وبلاگ بگذارم.

ساعت 7:47 / سلام. تو وبلاگت بنویس: پرواز 273 ایران ایر به مقصد ارومیه که باید ساعت شش و نیم می پرید هنوز رو باند فرودگاه وایساده . واسه همه صبحونه آوردن. نقص فنی داریم. زمان پرواز نا معلوم. شایدم واسه همیشه!. کارمند ایران ایر میگه: خدا رحمتتون کنه!

ساعت 7:51 / هواپیما فوکر هلندیه. یعنی اینم به خاطر تحریم آمریکاست؟ چقدر هم افزایش بهاء به این سرویس دادن شون هم می یاد. چشم دولت خدمت گذار روشن که شدیم شمع روی کیک زرد.

ساعت 8:09 / …اینک همه مسافر ها اعتراض می کنند.

ساعت 8:11 / اول از همه معلومه که کی راه افتاده برای اعتراض. (با شناختی که دارم فکر کنم خود خبیث اش رو میگه!)

ساعت 8:19 / هم اکنون هواپیما را می تعویضند.

ساعت 9:21 / تا اینجا سه ساعت تاخیر.

ساعت 9:30 / ما تخلیه می شویم به سالن.

ساعت 9:35 / پزشکی برای یک سمینار داشت به ارومیه می رفت کارجالبی کرد!

ساعت 9:38 / اون دید به سمیناری که کلی براش تدارک دیده بود نمی رسه شروع کرد بین مسافرین کتابی رو که تالیف کرده بود تقسیم کردن. «انسان و حیوانات خانگی» منو یاد بعضی جریان ها می اندازه!

ساعت 10:28 / تمامی مسافران جلو دفتر هما تجمع کرده اند البته کمی بلند حرف می زنند. رئیس حرفی برای گفتن ندارد. مردم زدن تو پوز یکی که می گفت این تاخیر ها برای تحریمه! یکی از اون ته داد میزنه اینا مشکل بوئینگ ندارن مشکل مدیر دارن.

ساعت 11:00 / بنا هست هواپیما بلند شود.

ساعت 12:00 / ما خوشحالیم. ما رسیدیم به ارومیه باور کردنی نیست!

از این جا صدای من را با کمی خش خش می شنوید

شنوندگان عزیز برای مدت چند روزی صدای مرا از راه دور خواهید شنید و لذا خش و پش جز لاینفک این دوری است. اشکال از گیرنده است به فرستنده خود دست نزنید، جیزه!