حسرت خفتن

این یک پی ام از یه دوست خیلی خیلی قدیمی بود. فکر می کنم با شناختی که از ذوق و سلیقه مادر زادی اش دارم باید نوشته خودش باشه قشنگ بود. گفتم با هم در صبح زیبای پنجشنبه تقسیمش کنیم:

afshin_irani34 (08/08/2007 08:29:25 È.Ù): حيرت زده ام، تشنه يك جرعه جوابم اي مردم دنيا! برسانيد به آبم آيا پس از اين دشت رهي هست؟ دهي هست؟ يا اين كه به بيراهه دويده است شتابم. من كوزه بدوش آمدم، چشمه به چشمه شايد كه تورا اي عطش گنگ بيابم آهي و نگاهي و… دريغا كه خطا بود يك عمر كه با آيينه ها بود خطابم. هر صبح من حسرت خفتن هرشب. من و اندوه كه حيف است بخوابم چون صاعقه هرباركه عشق امد و گل كرد يك شعله نوشتند ملائك بحسابم مي نوشم از اين تلخ، اگرآتش، اگر آب حيرت زده ام، تشنه يك جرعه جوابم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s