حالا مهریه مو نمی دی…

dsc00074.jpg

تازه گی ها روی در و دیوار خیابون ها، یه آگهی هایی می بینم که بزرگ نوشته: وصول مهریه … و بعد مشخصات خواهان و خوانده و از این جور کارا. می گن اینم خودش یه جور لگد زدن به مرده است نه؟

با خودم فکر می کردم روزی که اون خانم و با اون آقا کیف دنیا رو می کردن و از زبونشون«عزیزم» نمی افتاده، به این روز فکر می کردن. اصلن باور شون می شده تو اون لحظات عاشقانه یک روزی برای استرداد مهریه شون نامه استرداد رو دم مدرسه ای که شوهرشون معلمش بوده و یا در خونه ای که یه عمر همسایه ها می دیدنشون بچسبونه و بگه: مالمو پس بنده مردک!

4 دیدگاه برای «حالا مهریه مو نمی دی…»

  1. مشکل دقیقا همینه که خیلی از آدما توی اون شرایط اصلا فکر نمی کنن!! یه چیز تو مایه های شوماخر من!!
    افلاطون یه حرف جالبی داره که میگه:
    اگر با دلت چيزي يا کسي را دوست داري٬ زياد جدي نگير، چون ارزشي ندارد، چون کار دل دوست داشتن است، مثل کار چشم که ديدن است، اما اگر روزی با عقلت کسي را دوست داشتی٬ اگر عقلت عاشق شد، بدان که چيزي را تجربه مي کني که اسمش عشق واقعي است.

  2. احتمالن الان شوهره تو گوش یکی دیگه حرفای عاشقانه زمزمه می کنه که خانم به این حربه متوسل شده …. کاش موسسه ای بود که می تونست جوونی و عمر از دست رفته ی خانم ها رو هم پس بگیره…..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s