حفظ کیان صندلی

dsc00066.jpg

این جریان حفظ صندلی مسئله ناموسی نیست که بشه ازش به راحتی گذشت (پیام یکی از مردان بزرگ). جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش.

این نیم کت رو هر روز ور می داشتن می بردن اینور و اونور و لابد کار های ناشایست هم باهاش می‌کردن (اونم تنهایی!)، این شد که یه روز صبح دیدم برای حفظ ناموس صندلی، قفلش کرده‌اند به درخت تا بار دیگر مستکبرین بدانند ما خودمان مرد جنگیم.

مبارزه با زباله ساز‌ها به روش وطنی

dsc00068.jpg

اینجا جاییه که ما هر روز صبح میریم بدمینتون و نرمش؛ جای دوستان خالی. خیلی با صفاست اما کافیه که شما صبح روز بعد از تعطیلات پاتونو بذارین اینجا، همه چیز رو زباله ساز‌ها «کن فیکون» کردن. معمولن هم به هیچی رحم نمی کنند.

من یک بار تو دانمارک وسط یه پارکی دیده بودم که سطل های زباله، مجسمه هایی با حالت های مختلف بودند. در همین راستا این مجسمه منه در پارک،در اعتراض به آشغال سازان بی مرام. خدایی اش فیگور مجسمه رو کیف می کنید.

 بابا! جان مادرتون آشغال نریزین. این که دیگه ربط به بنزین نداره. اگه زورتون می‌یاد به بچه نازنینتون روابط درست اجتماعی رو یاد بدین چرا گردن این و اون می‌ندازین.

کوتوله ها گوجه فرنگی نمی خورند

اردوان روزبه / روز هشتم

با بر سلام خوانندگان عزیز، امروز می خواهم طرز تهیه پیتزای پپرونی را به شما آموزش دهم. ابتدا لازم می دونم تشکر مبسوطی داشته باشم از پرسنل خدوم شرکت های هوایی که هر هواپیماشون دستکم سه ساعت تاخیر داره و این مایه مباهات و خوشنودیه امت حزب اله و سایر «امم» است. چرا که ملت به بهانه این تاخیر ها می شینن بر دل هم و گل می گن و گل می شنفن و این باعث تحبیب القلوبه. چه دختر و پسر ها که در این تاخیر ها باهم آشنا نشدن و کارشون بعد از دستگیری و اثبات این که قصد ازدواج دارن، به ازدواج نکشید. چه زن و شوهر هایی که در همین تاخیر ها یاد جهیزیه مامان بزرگ و هدیه سر عقد خاله جان نیفتادند و آخرش کار شون به طلاق نکشید و الحمداله رشد طلاق شد نوزده درصد، چه شرکت های هوایی که با راه انداختن پرواز های «چارتر» بلیت های 4 برابر قیمت نفروختند.

ظاهرن و باطنن شرکت های محترمه با این داستان ها می خوان قیمت بلیت رو بکنن صد تومان، چرا دهن مردم رو دارن می فرمایند عنایت. خوب بکنید بره، مردم هم می دن، دیگه یعنی شما در طول این چند سال هنوز نفهمیدید؟ این مردم کلن دست به دادنشون ملسه. شما فقط گزمه ها رو بیشتر کنید. ما همیشه چون می دونیم این پول ها خرج بهسازی، بازسازی و کنترل کیفیت می شه خوووووب می دیم. فقط تورو خدا زود بکنید (گران)، ما می خوایم بریم دنبال کارمون.

اما قبل از آموزش طرز تهیه پیتزای پپرونی تا یادم نرفته بگم امسال کسبه مشهد قراره با طرح گردشگری های کم هزینه و (کوپون بنزین) برن تو باقالی ها. فعلن که پراندن مگس و به هم نگاه کردن تا یکی بیاد و یه جفت جوراب بخره شده کاره کسبه مشهدی. اینم زنده بادی برای طرح گردشگری ارزان!

 من در همین راستا باید بگم که: فقط همون گزمه‌ها رو اگه بیشتر کنن بهتره.

راستی تا یادم نرفته بگم که این فرزاد حسنی هم یه چیزی از لحاظ شهرت شده ملا حسنی خودمون. بعد از جریان سوال مشهور «شما لگد خوردنو دیدین؟» فرزاد حسنی نگو بلا بگو. هنوز رو آنتن خیلی ها تا نگاه می کنی می بینی «کوله پشتی» آویزونه. حالا از آسیب شناسی این سوال و پاسخ مقتدرانه سردار که بگذریم. شما فکر می کنید کی از چی خوشش می یاد؟ سردار از حسنی یا حسنی از سردار؟ کوله پشتی از ضرغامی یا ضرغامی از احمدی نژاد؟ شایدم کلهر از کوتوله های سیاسی یا کوتوله ها از گوجه فرنگی؟ ممکن هم هست مطبوعات از خزنده و خزنده از مخمل و همه شان یک جا از جناب شریعتمداری… این داستان ادامه دارد…To be continue. فعلن یه جورایی همه از هم دیگر خوششان می آید، فقط نمی دانم چرا تو رو در بایستی هم گیر می کنند و این می شود که می بینید. بابا! جان کلام را بگو راحتم کن.

بگذریم. داشتم سخنان جناب جمشیدی عزیز سخن گوی قوه قضاییه را گوش می کردم (گفتم سخنگو یاد دکتر الهام افتادم. بچه ها، تازگی پست جدیدی رو ایشون قبول زحمت نکردن؟)  دیدم خبر از اعدام دو روزنامه نگار می دادند لذا برق سه فاز از کو…کو…کو… ببخشید کله ام پرید. من تا این خبر ها رو که می شنوم دچار عادت های ماهیانه منتهی به سالیانه می شوم و دستانم شروع می کنه به لرزیدن. خودم رو آماده می کنم که اگر حتا مامور راهنمایی هم جلویم رو گرفت (البته امیدوارم آروم بگیره، چون ما داشته ایم که در مواردی اشخاصی جلوشون رو محکم گرفتن، کنده شده) بگم : عسل خوردم بدین امضاء کنم. اما بعد نمی دونم این رافت دوستان چرا منو پررو می کنه و باز سه روز بعد از یادم می ره. اما خداییش ما در این زمینه چند سالی بود اعدام دیگه ندیده بودیم. حالا فکر کنید تو این روزا که خر تو خره و همه دنبال «گزک» هستند آقایون ویر اعدام در ملاء عامشون گرفته. می گویند: دلا خو کن به تنهایی که زبان سرخ سر سبز می دهد بر بادم! آی داد بیداد، داد بیداد (دشتی بخوانید مزید امتنان خواهد شدندی). باز خوبه این سه تا روزنامه نگاری که چند روز پیش گرفتن تو تهران فقط دستگیر کردن. آدم به دستگیری راضی تره. اقلن می شه اکبر گنجی که می ره ینگه دنیا و از اون دور شعار میده و ثواب زندان و اعتصاب غذاشو می بره. این حضرت در آخرین بیانات از راه دور بفرمودند: «چرا کار ما به اين جا رسيد؟»  واقعن اکبر جان، چرا کار ما به این جا رسید؟ شما خودت عکس های دوران جوانی رو یه نگا بکن بعد می فهمی چرا کار ما به اینجا کشید. ایول. به این می گن«اپورچونیسم» با نون اضافه؛ …و چنین شد که تغاری بشکست و ماستی بریخت و بقیه قضایا و بخایا.

… بماند. وصف الحال، این داستان را شنیده اید؟

 …بازرگانی کنیزکی خوش صورت، زهره نام، داشت. عزم سفری کرد.

 از بهر او جامه ای سفید بساخت و کاسه ای نیل به خادم داد که هر گاه از این زن حرکتی ناشایست در وجود آمد، یک انگشت نیل بر جامه او زند تا چون باز آید، او راحال کنیزک معلوم شود .

 پس از مدتی خواجه به خادم نوشت که:

کاری نکند زهره که ننگی باشد؛ بر جامه او ز نیل رنگی باشــد

 خادم جواب نوشت که:

گر ز آمدن خواجه درنگی باشد؛ چون باز آید، زهره پلنگی باشـد

 راستی می خواستم در مورد روش طبخ پیتزای پپرونی براتون بنویسم دستم به نازک کاری بند شد. روش تهیه این است که: به ساندویچ فروشی سر محلتون یه زنگ بزنید و بگید براتون یه پیتزای پپرونی با پیک موتوری بفرسته! خوشتون آمد؟ بالاخره ما هم ور دست همینا بزرگ شدیم دیگه! تا بعد می بینمتون خوشگل باشید. 

به گمانم کار انگلیس هاست

بابام جان تا قبر آ آ آ … نمی دانیم چرا هرچی می خواهیم چیز بنویسیم وبلاگمان کارای ناجور می کند. به گمانم کار انگلیس های چشم چپه بابام جان که از جنگ ممسنی از ما کینه به دل گرفتن و هر کار می کنیم وب لاگمان باز نمیشه….

دارم می یام. هر کار می کردم تو این چند روز نمی تونستم برم رو وبلاگم…