سایت نظر سنجی برنامه «به نام دموکراسی» هک شد

defaced.jpg
 اردوان روزبه

 با اعلام تلوزیون دولتی ایران در روز چهارشنبه مردم شاهد پخش برنامه ای تحت عنوان «به نام دموکراسی» بودند که در آن صحبت های هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهان بگلو بر روی آنتن رفت. اگرچه که وزیر اطلاعات پخش این برنامه را از سوی صدا و سیما اعلام کرد ( اساسن به نظر می آید مرجع دیگری برای پخش برنامه تلوزیونی در ایران وجود نداشته باشد؛ این تاکید خود می تواند به معنای تفکیک مسوولیت در آن باشد. پخش از سیما و برنامه ریزی از ما) اما تاکیداتی در مورد بررسی انقلاب نارنجی گرجستان و حضور  دانشجویان در وقوع انقلاب این کشور با حمایت آمریکا نشان از چیدمانی خاص را داشت که فقط به ارائه صحبت های این گروه بسنده نمی کرد. بی شک برنامه سازان مایل بودند نظر مردم را نیز در این مورد بدانند. از همین روی به دفعات زیر نویسی در برنامه اعلام می کرد که مردم نظراتشان را با مراجعه به آدرس وب سایت نظر سنجی سازمان اعلام کنند.با گذشت چند ساعت از اعلام، این سایت به صورت کامل، توسط یک تیم هکر که بر روی صفحه اصلی خود را « Y! Underground » معرفی کرده بودند هک شد. این گروه که نسبت به تعطیلی برنامه «شب های شیشه ای» اعتراض داشتند، در عمل هرگونه دست رسی به قسمت نظر سنجی برنامه را که بی شک برای برنامه سازان آن از اهمیت ویژه ای برخوردار بود مسدود کردند.در تماسی ایمیلی که با یک هکر داشتم خواستم تا توضییح دهد که انجام این قبیل نفوذها چگونه است. این هکر که با نام «دندان آبی» شناسایی می شود، اشاره کرد که هک این قبیل سایت ها معمولن با نفوذ به سرور های میزبان و یا حفره های امنیتی در سیستم مدیریتی آنها عملی است. با توجه به این که سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران از سرور های اختصاصی و نرم افزارهای امنیتی قوی استفاده می کند باید به توانایی گروه هک کننده ایمان داشت. اما نکته جالب این است که سرعت عمل و دقت در این هک باعث شده است که تا این ساعت هنوز مدیران فنی نتوانند سایت را به حالت عادی باز گردانند.

Advertisements

به بهانه پخش صحبت های هاله اسفندیاری در سیمای دولتی ایران

 یا: پیام کاردینال ریشیلیو به نهاد های دموکراتیک ما

اردوان روزبه ardavan.roozbeh@gmail.com

در حالی که در چند روز گذشته بارها و بارها تمامی شبکه های دولتی ایران تبلیغ پخش برنامه ای با عنوان «به نام دموکراسی» را می کردند، تلوزیون نشان داد که بنا دارد به وعده ای که قبل تر در مورد پخش صحبت های براندازان «نرم» داده بود، عمل کند. وزیر اطلاعات آقای محسنی اژه ای در همان بدو امر با ذکر این موضوع که این برنامه بار «حقوقی» ندارد، این سوال را بوجود آورد که برنامه ای که بار حقوقی ندارد لابد درگیر بار محتوایی هم خواهد بود. پس علت پخش آن چیست؟ ممکن است فقط پیامی داشته باشد؟

ترکیب این برنامه و پخش موازی صحبت های هاله اسفندیاری، کیان تاج بخش و رامین جهان بگلو با مسیر «انقلاب نارنجی» در گرجستان و برخی اشاره های تلویحی مانند علامت زدن به دور چند فرد در فیلم سخنرانی بوش در گرجستان، آنهم بدون توضیح این شائبه را بیشتر می کرد که ما با افرادی کاملن حرفه ای در راه انداختن انقلاب های مخملی مواجه هستیم، برنامه ریزانی از سوی دولت های سرمایه گذار و دانشجویانی نابکار آنهم بدون بار حقوقی. توضیح های هاله اسفندیاری در بخش اول، که همه توقع داشتند بیشتر پیرامون رفتارهای جاسوسانه و اعلام اعداد و ارقام همیاری به احزاب اصلاح طلب و جنبش های دموکراتیک و یا تحول گرای باشد، بیشتر به شرح برنامه ریزی ها و روش های کار در بنیاد «وودرو ویلسون» می پرداخت. این درست نقطه مقابلی بود از تحلیل ها و نوشته هایی که نشریاتی مانند کیهان و صریح تر از آن «یا لثارات» در شماره های اخیر خود داشتند. چنانچه ارگان رسمی «حزب اله» در شماره اخیر خود (چهارشنبه 20 تیر شماره 431) اشاره به اعتراف صریح اسفندیاری در پرداخت مالی به جناح اصلاح طلب ایران کرد، این نشریه با اشاره به حمایت مالی از سازمان های غیر دولتی زنان، همچنین شادی صدر و حقیقت جو، به جمله نقل شده از اسفندیاری نیز پرداخت که: …ما امسال را در ایران سال تنش اعلام کرده بودیم…

شاید «یالثارات» بنابر ضرورت به صورت روشن، اشاره ای به ضعف های مدیریتی در کشور، جنجال آفرینی های خود ساخته، برخوردهای مقطعی در مورد بد حجابی و پاسخ های فیزیکی به نهادهای دموکراتیک ایران نکرد و اساسن به این موضوع نپرداخت که با توجه به حرکت های سیستماتیک درون دولت در عدم ایجاد ثبات در بازار و نبود فرآیند قانونی در مقابل رانت های دولتی و خانوادگی که از چند دهه قبل آغاز و هنوز هم ادامه دارد، یکی از شرکای پروژه انقلاب نرم و نارنجی خود دولت به حساب می آید. به این معنا که، یا نظام خود بنابر نظر بنیادهای  کذایی مشغول ایجاد تنش است، یا عواملی از آن سوی مرز در تصمیم گیرنده ترین بخش های نظام رخنه کرده و دستورات براندازان را اجرا می کنند و یا حوادثی دیگر که ممکن است آحاد مردم هیچگاه از آن نشنیده اند و شاید هم هیچوقت نشنوند. با این حساب شاید به همین میزان باید بسنده کرد و اقرار صریح و بدون پرده پوشی دستکم فعلن به نفع سیاست داخلی به حساب نیاید.

البته برنامه در بخش اول که روز چهارشنبه پخش شد بیشتر به توضییح در مورد شیوه کار و برنامه های این نهاد سیاسی آمریکایی گذشت و باید دید در قسمت دوم هم حرکت به همین ترتیب خواهد بود یا خیر.  موضوع دیگر این است که آیا تهیه برنامه «به نام دموکراسی» و نحوه ارایه آن، در قالب سیاست رفع تنش با دولت فعلی آمریکا با شیوه «مصرف داخلی» تهیه شده است؟ و این توافقی میان دولت های ایران – آمریکا برای ماجرا های گروگان کشی در ایران و عراق میان دو دولت است؟ چرا که در مورد جهان بگلو موضوع به همین ترتیب خاتمه یافت و او برغم حجم بالایی از اتهام ها که در رسانه های داخلی منعکس می شد به یکباره و بدون وثیقه آزاد شد.

باید توجه کرد که خانم «هاله اسفندیاری» از جناح مخالف دولت بوش به حساب می آید و احساس می شود تاکنون چنان که بایسته و مرسوم آقای بوش است با این دستگیری برخورد نشد. شاید آقای بوش اعتماد داشت که آنها بر خواهند گشت و چه بسا دیر بازگشتن آنها به نحوی به سیاست های اجرایی او در خاورمیانه مساعدت کند.

اما فارغ از این تحلیل ها، موضوعی که در این برنامه ذهن مرا مشغول می کند این است که ما حصل این برنامه هر چه که باشد در حقیقت به نفع کسانی خواهد شد که بتوانند به این بهانه هر گونه حرکت، ولو خیر خواهانه را به بنیاد های چه و چه آمریکایی پیوند بزنند.

می گویند یکی از روش های پلیس مخفی آلمان شرقی «استاسی» این بوده است که تمامی شهروندان دارای پرونده بوده اند و رفتار های غیر عادی آنها از مستی در حین رانندگی تا رابطه نامشروع و روابط با افراد بیگانه و آمد و شد هایشان در پرونده شان درج می شده. این پرونده ها تا قبل از زمانی که فرد به هر علتی با دولت سر ناسازگاری بر می داشته است، در بایگانی بوده اما از آنجا یک باره عکس  رابطه پنهانی فرد به دست همسرش می رسیده و الا آخر …

با دیدن این فیلم احساس کردم با توجه به نقطه ضعف هایی که در طول زندگی هر کدام از ما خود به خود در طول سه دهه ایجاد شده؛ اعم از مشکل اخلاقی دختر خاله، تعهدنامه بد حجابی عمه و بودن در محفل مختلط خانوادگی تا کشف این که مثلن درفلان سمینار که شرکت کرده بوده ایم، هزینه اش را بنیاد «سوورس» داده است، به هر حال خطر «استاسی» را به راحتی نمی توان  از کنارش گذشت. همین ها برای آن که روزی مثل بچه آدم به هر کاری اقرار کنی کافی است.

من برداشتم این است با توجه به ماه های آینده که می تواند بستر برخی بحران ها باشد. صحبت های اسفندیاری، تاجبخش و جهان بگلو می تواند نشانه های آغاز یک حرکت ظریف باشد.

به قول کاردینال ریشیلیو:…تو به من یک جمله از آن نشان بده تا من حکم اعدامش را ثابت کنم!

امیدوارم این خواب پریشان تعبیرش خیر باشد. 

وصيت نامه داريوش کبير به فرزندش خشايارشا

 اينک که من از دنيا مي روم بيست وپنج کشور جهان جزو امپراتوري ايران است و در تمام اين کشور ها احترام دارند و مردم کشور نيز در ايران داراي احترام مي باشند . جانشين من خشايار شاه بايد مثل من در حفظ اين کشور ها بکوشد و راه نگهداري کشورها اين است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد . اکنون که من از دنيا مي روم تو دوازده کرور خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست . البته به خاطر داشته باش که تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي . من نمي کويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن ، زيرا قاعده اين خزانه اين است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان.مادرت آتوسابرمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن.ده سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را که با سنگ ساخته مي شود و به شکل استوانه اي است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود ، حشرات در آن بوجود نمي آيد و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه دهي تا اينکه آذوقه دويا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد به دست آمد از غله موجود در انبارها براي تأمين کسر خوار وبار استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار و براي آنان همان مزيت دوست بودن با تو کافيست ، چون اگر دوستان و نديمان خود را براي کارهاي مملکتي بگماري به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني ، چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي .ده سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را که با سنگ ساخته مي شود و به شکل استوانه اي است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود ، حشرات در آن بوجود نمي آيد و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه دهي تا اينکه آذوقه دويا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد به دست آمد از غله موجود در انبارها براي تأمين کسر خوار وبار استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار و براي آنان همان مزيت دوست بودن با تو کافيست ، چون اگر دوستان و نديمان خود را براي کارهاي مملکتي بگماري به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني ، چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي .همواره حامي کيش يزدان پرستي باش اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايند و پيوسته به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد که از هر کيش که ميل دارد پيروي نمايد.
بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که خود فراهم کرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که مي تواني وارد قبر شوي تا تابوت سنگي مرا ببيني و بفهمي که من پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر من بيست وپنج کشور سلطنت مي کردم ، مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد خواه پادشاه کشور باشد يا يک خار کن و هيچ کس در اين جهان باقي نمي ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني غرور و خود خواهي بر تو غلبه نخواهد کرد اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي بگو قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگاه دارد تا اينکه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند . زنهار ، زنهار هرگز هم مدعي هم قاضي نشو اگر هم از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي به يک طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و راي صادر نمايد زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد. هرگز از آباد کردن دست بر ندار زيرا اگر دست از آباد کردن برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اين است که وقتي کشور آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود . در آباد کردن؛ حفر قنات و احداث جاده و شهر سازي را در درجه اول اهميت قرار بده .عفو و سخاوت ، ولي عفو بايد موقعي بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ظلم کرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده ا ي .
بيش از اين چيزي نميگويم اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند، کردم. تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي کنم مرگم نزديک شده است . 

حکایت سامانه دشمن ساز رفیق ما در کهکشان راه شیری و کیهان

روز هشتم / اردوان روزبه  ardavan.roozbeh@gmail.com

آن شنیدستی یکی مجنون چنان سنگ در چاه بیفکندی که صد عاقل از چاه بیرون کردن نتوان... این جمله را یه بنده خدایی وقتی داشت از پله های هواپیما در فرودگاه منامه پایین می آمد با خود زمزمه می کرد و صد البت ربطی به سفر وزیر امور خارجه مان به منامه برای رفع سوء اثر جناب شریعتمداری روزنامه کیهان ندارد که یکاره تو این هوای داغ و لب دریا و گل و بلبل مملکت زد طاق اش و گفت: این بحرین که استان ما بوده، باید دوباره برگرده به ایران خودمان. آگاهان و شاهدان می گویند این جمله چنان شور و شعفی در بین مردم بحرین بوجود آورده که با یورش به سفارت ایران خواسته اند زودتر هماهنگی های لازم را برای تهیه کارت سوخت و کوپن خواربار بکنند. ( راست و دروغش پای راوی. ما می دانیم که مردم منامه جلوی سفارت جمع شده اند اما دلیلش…). حالا یه سوال: اگر همین هنر درکردن را مثلن «هم میهن» بجای خواب بزرگان در می کرد چه اتفاقی می افتاد؟ هیچی! روزنامه تعطیل، کرباسچی به دارقوز آباد تبعید. انصار حزب اله بر علیه تفرقه افکنان دنیای اسلام تظاهرات زنده باد و مرده باد. یا لثارات پرونده رابطه کرباسچی و هاله و بی هاله رو می کرد و رابطه کنفسیوس و تزار و سزار رو با این بابا افشا می کرد و جناب وزیر هم یک نامه می نوشت که ما این آدم خاطی رو با هواپیما می فرستیم منامه تا مردم خشمگین عقده ها شونو سرش خالی کنن. البته در پایان لابد اشاره ای هم به با لفظ: مرده شور هرچی تفرقه افکنه ببرند و ما هم با شما موافقیم که بگیرین سیر بکنیدش … زیر خاک! می کردند. بمالد.

سردار رادان رو تازگی ها دیدین؟ خداییش خیلی خوش تیپه. مخصوصن این روزها که بعد از طرح مبارزه با اشرار و پدر سوخته ها، ما هی تو شبکه خبر و مبر، بیست و سی و دوازده سی و سه صبح می بینیمشون. این جانشین طلایی هفته قبل بعد از مبارزه با اشرار در تهران در حین مبارزه گفت که از اول مرداد باز هم در خدمت هستیم. وی همچنین در پی اعلام حکم اعدام بیست نفر از این اشرار توضییح داد: خبر اعدام‌ها بسیار خوشحال‌کننده بود… البته من شک ندارم که منظور سردار همین ارازل اوباش بوده و گرنه ما در هفته قبل خبر سنگسار کسی که بنا بود حکمش اجرا نشود، بشود، نشود، بشود ( انگار راهنمای ماشین است) را هم شنیدیم و فکر کنم خوشحال نشدیم.

در حالی که سردار از این خبر خوشحال کننده می گفت، پروفسور والدمار گورزکووسکی، رییس المپیاد جهانی فیزیک، روز یکشنبه در شهر اصفهان درگذشت. این بنده خدا برای شرکت در المپیاد جهانی فیزیک به ایران آمده بود. حالا باز پشت سر ما صفحه می زارن که ما ترتیب یارو رو دادیم.

خوب بالاخره سه تن از دانشجویان امیر کبیری آزاد شدند. البته این سه تا از هشت تا است و هیچ ربطی به شانزده تای هجده تیر ندارد. اخیرن هم به نقل از تبلیغات تلویزیون قرار شده هاله خانم هالوی صحبت در شبکه یک بدارند و از لابی صهیونیست ها و برخی عوامل داخلی و خارجی بگویند و این شد که: تو که آخه نمی توانی بتوانی خوب بی خود خیال می کنی می توانی اما نمی توانی ( جایزه داره هرکی بگه من اصلن چی گفتم که نه خود خواندی و نه غیر).

بررسی آب و هوا نشان می دهد که در چند ماه آینده باز دارد وضعیت هوا رو به پس شدن می رود و با نزدیک شدن یک سری تند بادها احتمال می رود باعث و بانی دود اندود شدن سبیل ها و به هوا برخواستن برخی کلاه ها و غیره ها شود. به همین دلیل از همین الان از اقصا نقاطی که توفان ممکن است در آن بوزیدد صدای: کی بود، کی بود من نبودم به گوش می رسد. کارشناسان نمک نشناس ما در زمینه هوای های پس و پیش اشاره می کنند که ممکن است اوضاع تا رسیدن وقت بعضی کارها از این هم خراب تر شده و کار به جاهایی بکشد که مو هم رد نشود. ( مشکلات جنبی عدم عبور مو را از خاطر نبرید). این موضوع با نزدیک شدن فصل کارهای خوب بیشتر لمس می شود. پس باز هم بزودی طرح اوقات فراغت به صورت خودکار دوباره همه را سرگرم می کند.

داشتم فراموشت می کردم اما باز دوباره دیدمت تو غم ها غوطه ور شدم چرا؟…

  این شاه بیتی است که احتمالن دانشجویان در دیدار با سعید حجاریان زیر لب زمزمه می کردند. سعید خان که اسفندماه چند سال پیش به دلیل گلوله اشتباهی سعید عسگر کم مونده بود اشتباهی بمیره در سخنرانی که در بین دانشجویان سازمان ادوار تحکیم وحدت داشت این جوری گفت که: ظاهراً قرار است معامله‌اي صورت بگيرد كه در آن همه چيز معلوم است و بيعانه اين معامله دانشجويان هستند. او که ظاهرن دلش برای سعید عسگر تنگ شده بود این حرف ها را به مناسبت 18 تیر می زد.

حالا بزارین یه داستان هم از این آقای بوش که فکر کنم «اند» خریته براتون بگم. خدا البته معمولن جفت جفت می آفریند، لذا دنبال تای دیگر نگردید، اشکال از گیرنده است به فرستنده خود دست نزنید. این روزها این خر دجال مفت مفت آدم می کشد، اما می گویند :

شبي جورج بوش و توني بلر ( این نشان می دهد ماجرا مال قبل از دمرو شدن تونی بوده) به بار رفته بودند و سرگرم گفتگو بودند. يک نفر کنارشان نشست و پرسيد که دارند راجع به چه موضوعي حرف مي زنند. جورج بوش گفت: ما داريم جنگ جهاني سوم را طراحي مي کنيم و قصد داريم پانزده ميليون مسلمان و يک دندانپزشک را بکشيم

 مرد پرسيد: براي چي مي خواهيد يک دندانپزشک را بکشيد؟
جورج بوش روي شانه بلر زد و گفت: ديدي گفتم هيچکس راجع به کشتن پانزده ميليون مسلمان سوال نخواهد کرد .راستی خاک بر سر هر کی که این کشتار های مسجد سرخ را در کشور برادر و دوست که گازمونو قراره بریزیم توش، راه انداخته. بیمه کردم خودمو تا هفته بعد یا ابوالفضل…  

تاریخ از ما چگونه یاد خواهد کرد؟

410px-einsatzgruppen_killing.jpg

این عکس در سال هزار و نهصد و چهل و یک میلادی گرفته شده. اسمش آخرین نفر است. یک سرباز آلمانی در جلوی یک گور دست جمعی، آخرین یهودی را که باید اعدام کند تیر خلاص می زند. چند بار وقتی چشم از روی عکس برداشتم در درونم چیزی منو وادار می کرد خودم رو جای هر کدوم از آنها بذارم. یک بار کسی که تیر خلاص را شلیک می کرد. یکبار به جای آنهایی که نگاه می کردند و یکبار به جای کسی که تا چند ثانیه بعد مغزش در هوا می پاشید. نمی توانستم حال هیچکدام از آنها را بفهمم.

گروگان گيري

يک شب پسري در بزرگراه هاي آمريکا مشغول رانندگي بود که با ترافيک شديدي متوقف شد.
همانطور که در ماشين نشسته بود، يکي به پنجره ماشين زد .
شيشه را پايين کشيد و پرسيد: چه خبر شده است؟
 
جورج بوش را گروگان گرفته اند و يک ميليون دلار براي آزادي اش خواسته اند و گفته اند که اگر پول را جمع نکنيم، او را آتش مي زنند .
 
چقدر جمع کرده ايد؟
 
حدودا بيست ليتر!