با این شرایط قیمت پوشک هم رفت بالا

اردوان روزبه /  روز هشتم

آخ بگردم. داشتم به حال ستون می اشکیدم چون تمساح که یک باره، در افشانی ها آغازیدن گرفت و بیاد آن قصه حضرت سعدی افتادم :..آورده اند که روزی روباهی لنگ در بیشه ای … سرت رو ورقه ات باشه آقا… بمالد یعنی بماند ببخشید. بفرمایم که:من تاکنون همه جور تمثیل و تشبیح در مورد گروه های سیاسی و نیمه شنیده بودم، از قبیل متهم به بی دینی و بی مذهبی کردن تا خود فروشی و اغیار فروشی، الا همین یکی که عزیز نور دیده ای گفته اند که اینها( منظورم همون نیمه و غیره مورد نظر است) مثل دستمال هستند و باید برای آنجای بچه بهره برداری شوند. این پیام شیوا و کاملن گفتمانی چنان گرم و گیرا است که بنده حرفی برای اضافه کردن ندارم و البته اساسن هم از بیخ نداشته ام. بررسی ریشه های فساد در مراکز فرهنگی و احتمال در یخچال نبودن کلیه دانش پژوهان عزیز از دیگر اشاراتی بود که کلی همه را مورد عنایت خاص قرار داد. خوب آقا! یک ضرب بفرمایید چشم نداریم ریخت نحستان را ببینیم. دیگه چرا یخه را می گیرید. شما به سلامتی دست مبارکتان که به کنده است. شما چرا آخه؟اما از جمله صحبت های ناب و هوشیار و بیدار و احتمالن به راه راست هدایت کننده این اشاراتی بود که جناب آقای وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی فرموده بودند:…مطبوعات به دنبال کودتای خزنده هستند…البته بنده در مورد خزنده بودن مطبوعات کاملن با جناب وزیر موافقم.

سوال امتحانی: چهار موجود خزنده را نام ببرید؟ ( باز بگید سوالات کنکور لو رفته) جواب: کروکودیل، مار بوا، مار بی بوا، مطبوعات. کاش آقای وزیر یک گوشه چشمی به ما می کردند. چون ما هر چه گشتیم استثنایی، مستثنایی در بیانات ایشان ندیدیم. حداقل ایشان فدوی را که سراسر وجودش ارادت به دولت نهم و ذوب و از اینجور عشقولانه ها است، از دیگر خزندگان جدا می فرمودند.از الطاف گفتم بد نیست در مورد یک جریان دیگر هم بنویسم. امسال که مدرسه ها زودتر تعطیل شده و هیچ کس در هیچ جا مراسمی برای تیر ندارد و همه رفته اند خونه هاشون تلویزیون تماشا کردن. یکهو سر صبح هیجده تیر به جگر خورده، دفتر محکم را با آدم هایش در هسته بار می کنند و می برند جایی برای عرب های نی انداز. خوداییش: می خاره…( من آخه چند وقته پوستم حساسیت داره ).یاد یک داستان افتادم: گویند روزی دو رفیق در کنار رودی می رفتند که به ناگاه دیدند در میانه آب خروشان خیکی ( مترجم: همان که درش ماست و کره و از این جور آت و آشغال ها می ریزند) شناور است. دیگ طمع بجوش آمد و یک از آنان میان آب بزد تا خیک بستاند. او تا برسید، بفهمید که خیکی در کار نیست و آن خرسی بوده است. خرسی شناور در آب نیز چون مرد بدید سخت بچسبید وی را. آب خروشان بود و رفیق کنار ساحل که در کار غرق می دید یار را، فریاد بر آورد که: خیک رها کن، خیک رها کن… و رفیق نیز بنالید که: …مو خیکه ول کردوم خیک مو ره ول نمو کنه…( لهجه شیرین مشهدی).اما اینقدر سوژه برای گفتم هست که به این بنده حقیر و پر تقصیر حالاتی دارد دست می دهد. ( ای بابا چه ربطی به صیغه داره آخه).

این که می گویند یک وزارت خانه ای به یک دانشگاه علوم پزشکی نامه زده که می خواهد به عنوان پایلوت در دانشگاه علوم پزشکی مشهد و در بیمارستان هایش چادر را اجباری و تفکیک جنسیتی را رویه کند، واقعن چه ربطی به صیغه دارد؟ تازه ما می گوییم شایعه است باور نکنید. زودتر گفتیم که بدانید دولت برای کارهای مهم تری آمده… یعنی مشکل ما روسری است؟ ما کارهای خیلی مهم تری داریم ( هر چه فکریدم یادم نیامد این حرف ها را از کی شنیدم. شما یادتون می یاد؟).یا مثلن این که می گویند در آستانه انتخابات کمیته مبارزه با SMS  و MMS تشکیل شده تا آنهایی که بدنبال تخریب هستند سوراخ تخریبشون رو گل بگیرن چون از این هوس ها نکنند، چه ربطی به بحث شیرین صیغه داره که شما هی هر چی از هر جا می شنوید شروع می کنید برای ما «اوسنه» درست کردن. یعنی بیکارن بشینن ببینن ما برای والده بچه ها چی می زنیم؟ مگر ملت بیکارن وردارن با این گرونی بنزین اس ام اس برای هم بزنن که بخواد کمیته مبارزه با اس ام اس های ناجور تشکیل بشه. شما گفتین او جمله، دولت کارهای مهم تری داره، از کی بود؟شنیدیم که می زنن، بعد گفتن نمی زنن، استاندار قزوین تکذیب کرد، فرماندار تاکستان گفت این حرف ها چیه از خودتون در می یارین. ورداشتین این ور و اون ور قالتاق بازی در می یارین. سنگ کدومه، این حرفا چیه… البته به ما مربوط نیست که بعضی می گفتن چند هفته قبل قرار بوده یک زن و مردی یه کار هایی بشن و نشدن. اما باز شنیدم خیال ها راحت که اصلن کاری در کار نبوده. فقط نمی دونم چرا اشتباهی هفته قبل سنگی بر سر یارو بخورده و یکم بمورده و من بازم معتقدم شایعه است و ما باید ادامه بدیم بحث شیرین چی رو ؟  آهان. صیغه رو عزیزان دل انگوز دو دستی بچسبید و خوشحال باشید که دو ماه به سهمیه بنزین اضافه شد، خیابون ها باز شد پارکینگ و فکر کنم همین جور ملت هی پیش خور کنند و برود پی کارش. البته یکی از آقایان وزرا که می گویند خیلی احساساتی شده بوده گفته: تولید ماشین بنزین سوز تا دو هفته دیگر تعطیل و به لطف در افشانی ایشان ماشین رفت بالا… والسلام.   

Advertisements