آدم باید به موقع خوابش بیاد، مثل خواب بزرگان قوم

اردوان روزبه / روز هشتم / ardavan.roozbeh@gmail.com

بحث شیرین اول: دستور فیلترینگ یک خبرگزاری صادر شد(نقطه) هم میهن نیامده رفت(نقطه) یک خمپاره نترکیده توی یک پمپ بنزین پیدا شد(نقطه) مدیر عامل خبرگزاری ایلنا با کمال رضایت استعفا داده شد(نقطه)

به نظر شما همینا برای خیلی کارا کافی نیست؟

بحث شیرین دوم: هوگو چاوز برای دفعه بیست و هفتم از دوره تمام رییس جمهوری ها و برای سیزده هم در دوره فعلی آمد ایران تا باز هم عقد اخوت ببند و چیزش را با ما محکم کند که خدای ناکرده در این میان چیز بین ما و آنها یکوقت، ناهوا پاره نشود (شنیده اید که یک صهیونیسته بی هوا میره توی یک اتاق خفه میشه؟) و تازه در همین روزها که سر آقای رییس جمهور با میهمان های آمریکایی لاتینی شلوغ بود و سردار نقدی هم رفته بود، با بررسی های به عمل آمده دکتر غلام حسین الهام وزیر دادگستری، سخنگوی دولت، عضو شورای نگهبان، به ریاست ستاد مبارزه با قاچاق هم منسوب شد. این میزان از بهره بری از توانمندی های فردی، به نظر شخص من در خور توجه است و اگر ما افراد لایق می داشتیم، می توانستیم پیکره دولت را به همین ترتیب به شکل شدید اللحنی لاغر کنیم. مثلن وزارت راه ترابری، اقتصاد و دارایی و صنایع یکی، آموزش و پرورش، بهداشت و درمان و آموزش عالی و نفت را هم به دیگری و سازمان های مرتبط و غیر مرتیط را هم به دیگری خلاصه سر جمع بزنی چهار یا پنج نفر می شد و شما فکر کنید چقدر در هزینه های بروکراسی و اینجور کارا صرفه جویی می شد. خوب تازه اگر هم این ماشین پاشین های ضد گلوله هم جمع می شد، بعد همه می توانستد گوش شنوایی داشته باشند و راننده تاکسی ها برایشان از مسائل محیر العقول بگویند و آنها نیز بدانند که چه مسوولیت سنگینی بر دوششان است.

بحث شیرین دو ممیز یکم: اما این روزها در ایام گرم تیرماه خاطراتی بیاد می آید و شاید بسیاری از حرف ها دوباره شنیده می شود. از ناگفته ها و گفته ها و مروری که شاید آسیب شناسی خیلی از داستان ها باشد، بله ما در تیرماه در آستانه روز مالیات قرار داریم! ( واسه چی این طوری نگاه می کنین، مگر ما روز مهم تر از مالیات هم در تیرماه هفتاد و هشت داشته ایم؟ بابا اینجوری نگاه نکن دیگه، این از روز های مهمی است که باید در این ایام توجه خاص به آن کرد. چون شما هم حتمن در مراتب مالیاتی، ک…. مالیاتی را شنیده اید).

بحث غم انگیز سوم: اما تیر ماه (فارغ از شوخی های این ستونی) یاد آور خاطره رنج آور شلیک موشک توسط ناو وینسس به ایرباس ایرانی و کشتار بی رحمانه انسان هایی است که دستکم آزارشان به کسی نرسیده بود. اغراق نکردم که بگویم هر وقت یاد آنروز می افتم ترکیبی از خشم و بغض درونم شعله می گیرد. خشم و بغضی که همه اش فقط متوجه آمریکایی ها نیست.

بحث چهارم: اما داشته باشید که پس از در رفتن دست صاحب این پمپ بنزین سر محل ما و سوختن سر و صورت همسایه اینوری مون که تو دبه داروی نظافتشان بنزین احتکار کرده بودند و کتک کاری ها در وقت اضافه، گوش شیطون کر ( خداییش ببین چقدر گوش کر میشه ) خیابان ها خلوت شده. رادیو می گفت در ظرف چند روز اول پنجاه میلیون لیتر صرفه جویی در مصرف بنزین شده است، باور می کنید از این خبر چقدر خوشحال شدم.

بحث شیرین و قند عسل چهار ممیز یکم: مصطفا پور محمدی در حاشیه یک همایش که مربوط به زنان  بوده در پاسخ یک خبرنگار گفته است که بنزین آزاد نیازی نیست ( البته ترجمه اش می شود: از بنزین آزاد خبری نیست ) و البته ایشان گفته اند:…مردم نبايد حرفهاي عده‌اي كه با شايعات و تحليل‌هاي غيركارشناسانه و اس ام اس‌ها ايجاد ترديد و ابهام مي‌كنند، را بپذيرند… سه نتیجه از این جمله می شود گرفت. اول اینکه اس ام اسی می توانند جزو رسانه های جنجال ساز مطرح شود. دوم تحلیل های غیر کارشناسانه فقط از طریق شایعه و اس ام اس به دست خلق اله می رسد. سوم حالا فهمیدیم چرا چهارشنبه اون هفته اس ام اس شبکه قطع بود. پس اون مطلبی که فرداش همه برای هم اس ام اس می کردند اشتباه بوده.

اما گفتم حاشیه. من کشته مرده حاشیه هستم. می گویند وزرات کشور به مناسبت روز زن «شو لباس» برگزار کرده است. برخی از نماینده ها در این مورد اعتراض کرده اند که به نظر من اصلن وارد نیست. بررسی مسئله «صیغه» ( آقا ما که مردیم پس تا کی وعده و وعید ) و کار های مهم از این گروه، مانند برگزاری «شو لباس» از وظایف این وزارت خونه محسوب و شما خودت رو ناراحت… چی؟ نکن.

بحث مهم پنجم: ای بابا ! من نمی دونم چرا خوابم می یاد؟ راستش از اول مطلب نصف چیزایی رو که نوشتم تو خواب بود. البته به همین دلیل فکر کنم بشه روش حساب کرد. نه؟ گفتم خواب یاد یه داستان افتادم: می گویند دزد نابکاری روزی به خانه ای زد. در خانه سه نفر خواب بودند، دو تن از نزدیکان صاحب خانه و صاحب خانه. دزد تا وارد اتاق شد دید یک تفنگ بزرگ بر دیوار آویزان است از دیدن تفنگ به هول افتاد و قصد جیم فنگ کرد. دست برقضا نزدیکان صاحب خانه که دل پری از او داشتند ( چرایش را ما هم نمی دانیم بیفتد به گردن راوی ) شروع کردند در خرناس های شبانه چنین خرناس کردن ( آخه خوشمزگی این داستان به تصویری و صوتی بودنشه، اما شما خودتان خلاقیت به خرج بدهید ) اولی : …تفن..گش … خر خر … خرابه . دومین عزیز دلبند هم در خرناس چنین می زد که: …تازه فش…نگ نداره…صاحب خانه مادر مرده هم که مصلحت را به خواب دیده بود در لابلای خرناس های خود می فرمود: …منم …که… خوابم…

 شب بخیر کوچولو ها… گنگش لا لا… سنجاب لا لا… آمد دوباره مهتاب لا لا. 

Advertisements