بياييد با هم و برای هم دعا کنيم …. خدايا امشب هر کی هرچی رو که حسرتش رو می کشه بهش بده …

اين دقايق پايانی سالی پر از حادثه است. روزهايی که با هم بوديم، روزهايی که دور از هم و يا به ياد هم بوديم. دوست داشتيم يکديگر را حتی وقتی که نمی دانستيم؛ متنفر بوديم وقتی که نمی خواستيم. اما به  هر حال زندگی برای ما يک سال ديگر از مرز گذشت. 

دوست دارم به همه بگویم که دوستتان دارم. دوست دارم به همه بگویم نمی خواستم رنجتان بدهم. دوست دارم بدانید از اینکه نمی توانم تمام احساسم را ابراز کنم صميمانه عذر خواهم.

می دونيد من درست چهار سال پيش توی يه همچين ساعتی بعد از آرادان، اونطرف گرمسار … مردم!! 

اون لحظه نمي دونم چرا بي اختيار ياد همه کساني افتادم که مي شناختم شون؛ براي همه رفته ها؛ براي دوستاني که زير سرماي خاک ديگه پيش ما نبودن تا گرم بغلشون کنيم و بهشون بگيم دوستشون داريم؛ سال تو لحظه هاي خوبي تموم شد يعني ميشه عمر هم به همين قشنگي تموم بشه؟