احساستان را هر چه هست بيان داريد و خودتان باشيد زيرا آنها که اهميت دارند ناراحت نمی شوند. آنهائی هم که ناراحت می شوند اهميت ندارند.

6 دیدگاه برای «»

  1. احساس مي كنم ….

    اكنون در اتاقي آكنده از عطر عود و آواي ملايم موسيقي ، همه فضاي سينه ام از عشقي پاك لبريز است. عشقي كه مي توانم «او» را بي پروا در خيال به آغوش بكشم و آرام در گوشش زمزمه كنم : دوستت دارم .

    احساس مي كنم …

    عشق به همه ذرات هستي چون گردبادي مرا در خود پيچيده و با خود برده است. و من … دلم مي خواست اكنون – آري – هم اكنون ، به جاي نشستن در اتاقي سرشار از عارفانه هاي كاذب، بر بلنداي كوهي بودم و رو به آسمان همراه با وزش بادهاي خنك كوهستاني ، شولاي خدا را بر خود مي پيچيدم و با گرماي تن خدا آرام آرام به خوابي خوش و شيرين فرو مي رفتم و «او» بر گونه ام بوسه اي ميزد و آرام در گوشم زمزمه مي كرد كه : «بخواب و نگران چيزي نباش! من مراقب همه چيز هستم.»

  2. شايد وقتي ديگر…
    زبان منشاء سوءتفاهم هاست. ( شازده كوچولو )
    من كه از آتش دل چون خم مي در جوشم
    مهر بر لب زده خون مي خورم و خاموشم ( حضرت حافظ )

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s