کابل برای من به روایت یک عکس

« برشنا » اسم قشنگیه نه ؟ این دختر رو با چشم های سبزش و صورتی که پر از شادی بود یه صبح بارونی توی پارک کابل دیدم، ده ساله است و به مادرش که یکی دو سالی می شه کارش تمیز کردن توالت های این پارکه کمک می کنه، پدرش در بمباران نیرو های ناتو کشته شده. درس نمی خونه و همون جا توی توالت

_mg_2228.jpg

های عمومی زندگی می کنه، « برشنا » اسم قشنگیه نه ؟

Advertisements

خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم
ديبا نتوان بافت از پشم كه رشتيم
بر لوح معاصى خط عذرى نكشيديم
پهلوى كبائر حسناتى ننوشتيم
ما كشته نفسيم و بسى آه كه آيد
از ما به قيامت كه چرا نفس نكشتيم
افسوس بر اين عمر گرانمايه كه بگذشت
ما از سر تقصير و خطا در نگذشتيم
دنيا كه در او مرد خدا گل نسرشتست
نامرد كه ماييم چرا دل بسرشتيم
ايشان چو ملخ در پس زانوى رياضت
ما مور ميان بسته دوان بر در و دشتيم
پيرى و جوانى پى هم چو شب و روزند
ما شب شد و روز آمد و بيدار نگشتيم
واماندگى اندر پس ديوار طبيعت
حيف است و دريغا كه در صلح نهشتيم
چون مرغ در اين كنگره تا كى نتوان خواند
يك روز نگه كن كه در اين كنگره خشتيم
ما را عجب از پشت و پناهت بود آن روز
كه امروز كسى را نه پناهيم و نه پشتيم
گر خواجه شفاعت نكند روز قيامت
شايد كه ر مشاطه نرنجيم كه زشتيم
باشد كه عنايت برسد ورنه مپندار
با اين عمل دوزخيان اهل بهشتيم
سعدى مگر از خرمن اقبال بزرگان
يك خوشه ببخشند كه ما تخم نكشتيم
هر دل كه هواى عالم راز كند
بايد گره علاقه را باز كند
دام است تعلقات دنياى دنى
در دام چگونه مرغ پرواز كند