يه قصه درسته نه دست و پا شكسته

روز هشتم  يك روز ، حسن كچلي بود كه هر چه از اين ((تونيك)) ها و ((محلول)) ها به سرش زده بودند يك لاخ مو به سرش سبز نشده بود. اين حسن كچل ما كه هر روز لنگ هاشو دراز مي كرد و روي تخت توي حياط خونه ننه شون ولو مي شد با خودش فكر كرد مگه از بقيه صاحب نظران و دياليكتاتورها چي كم داره، فوقش تنها تفاوتش سركچلش است كه آنهم با كاشت مو حل ميشه، لذا دست برد به جيب و موبايل از نيام كشيد و زنگ زد به يكي از رفقا كه: فلاني ما يك مقدار پول داريم كه بعد از شست و شو هنوز رنگش نرفته، بندازيم تو كار ماشين خوبه يا نه؟ طرف هم كه نون و نمك حسن خان كچل را خورده بود گفت: اي حسن جان شما كه خودت بهتر مي دوني كه با توجه به اينكه از سال ديگر بنزين ((هاتوتو)) ديگه كي ماشين مي خره ، تازه اگه بخره خودروسازان خودشون توي اين ليزبازار يك عالم شركت ((ليزينگ)) دارن.پس به جاي بحث شيرين خودرو برو سراغ خريد گوجه فرنگي كه يك شبه ره صدساله رفته اي، اي مرد كچل.مي گويند حسن يك فقره شاخ نقلي از سرش سبز شده بود فرمود كه آخه گوجه فرنگي را چه به ((بيزنس)) مردك! حتي وي با خط ADSL اي كه داشت جستجويي برروي اينترنت كرد و از خبر ورود ناو (( استينيس)) به خليج فارس ديد تا نامه پادشاه عربستان به ما،حتي ديد كه سازمان انرژي اتمي صحبت هاي دانشمند لايق در سياست خارجي را (( جناب بروجردي)) تكذيب كرده كه گفته اند 3 هزار سانترينيوژ را راه مي اندازند، اما در اين بين از گوجه فرنگي خبري نبود.لذا گفت: رفيق نامرد به تو مي گن، ما رو بگو روي طناب كي رخت پهن مي كنيم… كه آن دوست در جواب گفت: اي حسن خان غافلي بابا، تو در كجاي عالم يك شبه گوجه فرنگي مي توني پيدا كني كه قيمتش دو برابر روز قبل شده. بخر بريز سردخونه دو هفته بعد بده تو بازار فقط دور و بر (( نارمك)) ارزون بده همه چي درسته…گويند حسن گفت: به دريا در منافع بيشمار است وليكن راحت در كنار است. لذا پولش را رفت ريخت توي يكي از صندوق هاي قرض الحسنه كه روزشمار، تپل 17 درصد سود مي دهند و قصه ما بسر رسيد، كلاغه هم نمي دونم چي شد. اما نتيجه اخلاقي كه از اين داستان مي گيريم:1-    آقاي بروجردي بهتر است مراقب باشند كه يكهو كار دست خودشان ندهند و گاهي از اين وردستي، اون وردستي هم يك سؤالي بكند. بعد بفرمايند.2-        هولوكاست روي هم رفته چيز مزخرفي است و  وجود نداشته چه در ايران چه در اروپا.3-        آب و هواي داووس خيلي خوبه جاي شما خالي چون جون مي ده براي اسكي و مصاحبه .4-        حسن كچل بهتر بره مو بكاره تا به كمالاتش اضافه بشه.5-        آقاي رئيس جمهوري فرمودند ما از اين بادها نيستيم كه به اين بيدها بلرزيم.6-        آمريكا ميگه بعد از اين هر چي نظامي ايراني تو عراق ديديم مي كشيم لذا: فوتينا!7-        سناريو خوب براي تهيه فيلم خريداريم.سعي كنيد زياد نتايج اخلاقي از يك ستون مردني، فزرتي مثل روز هشتم نگيريد چون ((اور دوز over doz)) مي كنيد. در پايان لازم است به كساني كه به ستون و كلمه (( چيزش)) اعتراض مي كردند بگويم، ديديد بدون ((چيز)) هم اين ستون كلي نتيجه اخلاقي مي دهد. 

2 دیدگاه برای «يه قصه درسته نه دست و پا شكسته»

  1. سلام ، به به پس باز نوروز شد و ماركوپولو تشريف آوردند…
    به به كجائي كه حسن كچل ما به طمع موهاي چهل گيس به سرش تونيك ميماليده ،اما كجائي كه اصلا گيسي در كار نيست كه 40 تاش كجا باشه …
    حالا اگه گفتي كه من از كجا ميدونم ؟!!!
    آخه خانجونم به صورت 40گيس سرخاب سفيداب ميماليده يا همون به قول امروزيا گريمورش بوده …
    اما به سفارش يكي از دوستان مي خواهم يك بسينسسس توپ بهتون باد بدم كه حالشو ببريد.
    امروز خانجونم رفته بوده ميدان تره بار نزديك نارمك كه يكم خرتو پرت واسه اين چند روز تعطيلي بخره …
    از روي اتفاق روز قبل وزير محترم بهداشت در اخبار سلامت شبكه 6 داشته سخن راني ميكرده و از فوايد فلفل دلمه اي تعريف و تمجيد ميكرده ،خانجون ما هم كه عاشق سلامتيشه ميره و كيسشو پر مينه از فلفل دلمه اي و تو دلش به مردم مي خنديده كه اينها رو باش چه ساده هستن فلفل دلمه اي نمي خورن خلاصه تو همين فكرا بوده كه ييهو ميرسه دمه صندوق و بهش ميگن 1كيلو بشه اشكال نداره ،خانجونم بادي تو گلو ميندازه و ميگه نهههههههههههههه جوونك،
    و جناب جوونكككككككككككك ميگه مادر ميشه 1000 تومن ،خانجون كه انگار برق گرفته بودتش ميگه ننه من 1كيلو خريدم نه همه مغازه رو ،بعدم از اطلاعاتش استفاده ميكنه و ميگه خودم ديروز از روزنامه خوندم 1كيلو 350 تومن ،جووونك هم عصباني ميشه و كيسه رو پرت مينه رو ميزو به خانجون ميگه :
    پس هري تشريف ببر از همون روزنامه بخر،
    اما اينجا يك مشكلي پيش مياد خانجون كه ماشين نداره پولم نداره ،چون لوبيا چيتي خريده كيلويي 1400 تومن به هواي قرمه سبزي ، سبزي خوردنم خريده كيلويي 1000 تومن ،بعد هم از كجا معلوم بره روزنامه نگن برو از نارمك بخر آخه اون همين الانم نارمكه پس چه خاكي به سرش بريزه ؟
    ————-
    نتيجه :
    1- خانجون بيجا ميكنه ميره خريد
    2- فلفل دلمه نخوره كه نميميره سرطانم گرفت فداي سرم
    3-مگه جوونك محترم به شما گفته روزنامه بخوني ؟
    4-اصلا تو اي سن و سال براي چي لوبيا ميخوري كه باد بپيچه تو معده شما بعد هم ….
    5-مگه قبلا ها كه زمستونا سبزي نبود ،سبزي نميخوردي ميمردي كه الن گير ميدي به سبزي كه بگي پول ندارم ،والا مردم چه توقعاتي دارن
    6- همين كار هارو ميكنيد كه 3 نفر از فعالان امور زنان رو ميگيرن بعدم كه پرواز رفت و مطمئا شدن كه به جلسه نمي رسن ولشون كردن ، شمارو چه به اين كارا بريد تو مطبخ
    7-…

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s