دوستی در نامه ای از من خواست نوشته اش را در وب لاگ بگذارم. حداقل کاری بود که می توانستم بکنم: گذاردن این نوشته در وبلاگ.
—
خیلی وقتا وقتی از کشورت دوری و داری تو یه گوشه دیگری از زمین خداوند زندگی می کنی با دیدن اوضاعی که تو کشورت بوجود آمده مرتب با خودت فکر [...]
بایگانیِ جولای, 2009
هر کدام از ایرانی ها می توانند یک سخن گو باشند
ارسالشده در مردم در 2009جولای 30, | ۱ دیدگاه »
بنی آدم اعضای یک دیگرند ظاهرن
ارسالشده در عکس در 2009جولای 29, | بیان دیدگاه »
هی ی ی ی، ظاهرن که بنی آدم اعضای یک دیگرند…
دست نوشته های یک نابینا
ارسالشده در دل نوشته ها در 2009جولای 29, | 2 دیدگاه »
آرام می نویسم،
اما نمی دانم شروع کاغذ از کجاست و نمی دانم نوشته ام تا کجا می پاید که به انتهای کاغذ نمی رسد
من دستم را حایل می کنم تا قلم از روی کاغذ نیفتد
من فقط می توانم بنویسم اما نمی توانم بخوانمش چون نمی بینمش
من دوست دارم بنویسم
از تو
از رنگی که بر تنت اندام [...]
آله خاندرو و کابوس نیمه شب من
ارسالشده در تامل در 2009جولای 28, | بیان دیدگاه »
دم صبحی باز از یک کابوس نیمه شب پریده بودم. گاهی روی کاناپه جلوی لب تاب خوابم می بره بعد بیدار می شم یادم نمی یاد داشتم چه می کردم. باید وقت رو از دست نداد همه کار ها و حادثه ها داره با هم اتفاق می افته. کی بود می گفت: خدا وقتی می [...]
به تابوت پرنده ما خوش آمدید…
ارسالشده در هویجوری! در 2009جولای 27, | ۱ دیدگاه »
با درود به روان پاک بنیانگذار انقلاب اسلامی و مقام معظم رهبری و رئیس
جمهور شب تاب، ورود شما را به هواپیمای جمهوری اسلامی خوشامد میگویم و برایتان
سفر خوشی را آرزو میکنم. اگر در هوای داخل کابین اختلالی پیش آمد، سربند مخصوصی
از بالای سرتان به پایین می افتد که رویش نوشته: جانم فدای رهبر!
فورا آنرا برداشته [...]
راستش من مثل شما عمر نوح ندارم
ارسالشده در تامل در 2009جولای 27, | ۱ دیدگاه »
زنگ می زنم: سلام چطوری؟
- ای بدکی نیستیم…
یاد او می افتم با میل می زنم: چطوری، چه می کنی؟
- هییییییچ… نفسی می کشیم…
بهش زنگ می زنم می دانم برای فرصتی ایران رفته است: به به ایران خوش می گذره بلخره بعد از دوسال رفتی ایران کیف می کنی؟
- نه باااابا. چه کیفی نیشستیم تو خونه [...]
خواب می بینم مردم را زیر می گیرند
ارسالشده در خبر و نظر در 2009جولای 25, | 3 دیدگاه »
خواب می بینم مشهد هستم. ماشین ها با سرعت می روند و می آیند. خیابان ها پر از اتومبیل های بی ترمز است و برای ایستادن به هم می خورند. به راحتی عابران را زیر می گیرند. آدم ها چون مجسمه هایی به ماشین ها می خورند و به این ور و آن ور پرت [...]
دومین هواپیمای روسی در ده روز گذشته قتل عام کرد مردم را
ارسالشده در عکس در 2009جولای 24, | ۱ دیدگاه »
به هر حال این هم راهی است برای رفتن به بهشت که دلسوزانه دوستان مردم دارند برای وصل به بالا تلاش می کنند:
ای بترکین با این تابوت های پرنده تون
ارسالشده در هویجوری! در 2009جولای 24, | ۱ دیدگاه »
آخه اگر شما می خواهید ارادت تون رو به پولیت بورو نشون بدید و هی کیسه کیسه گه از روسیه بیارید و به سرتون بمالید چرا مردم رو به کشتن می دهید؟
ظرف ده روز این هم دومین هواپیمای لته کهنه روسی جان مردم رو گرفت
برین گم شین بی عرضه های آدم فروش
مشهد – 20 کشته [...]
در گفتن حواستان باشد
ارسالشده در هویجوری! در 2009جولای 24, | بیان دیدگاه »
این مطلب را می گذارم اما نظری ندارم به هر حال روابط زناشویی از آن دسته روابطی است که من سر ازش در نمی آورم عین سیاست…
—
اولین باری که برای بچه ها خوراک جگر درست کردم هیچ وقت یادم نمی ره.
غذا رو کشیدم و بچه ها و شوهرم را برای خوردن شام صدا [...]
دستبند سبز در شوی لباس در ایتالیا و نام ندا آقا سلطان بر روی لباس گاتینونی
ارسالشده در عکس در 2009جولای 23, | ۱ دیدگاه »
این روز ها بورس ایران و سبز شده. نمی دانم این کار ها را باید به فال نیک گرفت و یا…
منتظر باشید در راه است
ارسالشده در هویجوری! در 2009جولای 22, | 2 دیدگاه »
در اولین انترنت قابل احترام کابلانه ها را تقدیم شما بینندگان عزیز می کنم
راستی از رحیم مشایی خبر نداره کسی ؟ حالش خوبه این جگر بابا نوردیده
خوشم می یاد این احمدی بابا خوب تو کاسه همه گذاشت.
کابلانه / ای رشتی نامرد حالا خوب گیرت آوردم (4)
ارسالشده در مقاله در 2009جولای 20, | 3 دیدگاه »
این وسوسه جنس های عجیب و غریب آمریکه ای(آمریکایی) رهایم نمی سازد. هوس دیدن خنزر پنزر های آن ها مرا می کشد. سمت محله مراد خان که پیش از این بازار بنجلیات آمریکایی در آن برقرار بود. یک تاکسی را دم صبح شکار می کنم و می زنم تنگ سینه اش:
مراد خان می بری؟
- دوصد [...]
گفت و گو با اولین فیلم ساز افغانستانی
ارسالشده در تامل در 2009جولای 20, | ۱ دیدگاه »
امروز دارم می رم گفت و گویی با اولین فیلم ساز زن افغان بکنم.
این آدم هایی که این جا اولین هستند به طرز غریبی شجاع هستند به نظر من.
خبرش را به شما هم خواهد داد….
کابلانه / ذو یو وانت لیدی؟(3)
ارسالشده در مقاله در 2009جولای 19, | ۱ دیدگاه »
بنده باید اعلام کنم سخت به رطوبت سرزمین استوایی ام مانوس شده ام. انگاری از روزی که آمده ام دچار درد های بی درمان شده ام. معده ام رجکت کرده به حد اتوبوس. غذا ها چرب است و من چندی است دیگر تریپ چربی بر نمی دارم و اصولن امعاء و احشاء ام انگاری وقتی [...]
اتفاقن من هم بدون احمدی به بهشت نمی رم
ارسالشده در خبر و نظر در 2009جولای 19, | ۱ دیدگاه »
می گن خوبه که آدم وقتی میره اون دنیا شفیع داشته باشه. من هم دنبال شفاعت همین امام احمدی هستم به سلامتی اما اشاره کنم من هم بدون اون به بهشت نمی رم چون اصولن یه ویلای دوبلکس تمیز تو درک آماده شده در خدمت دوستان هستیم همه باهم …
حالا شما تورو خدا بیا و [...]
از غم می نالم اما…
ارسالشده در هویجوری! در 2009جولای 19, | بیان دیدگاه »
گل زرد و گل زرد و گل زرد
بیا با هم بنالیم از سر درد
عنان تا در کف نامردمان است
ستم با مرد خواهد کرد نامرد
پ.ن: این نامردش خیلی برام مهم بود: نامرد!
به شکرانه پیروزی مردمی برید سوریه برید به نیت سلامت محمود
ارسالشده در عکس در 2009جولای 19, | بیان دیدگاه »
کابلانه / این جا باید با ماشین دویست هزار دالری از روی چاله های خیابان پرش کنی (2)
ارسالشده در مقاله در 2009جولای 18, | بیان دیدگاه »
قیافه اش عوض نشده. از دوسال پیش آب در شکمش انگار تکان نخورده است. کابل را می گویم. چاله ها بیشتر چاه شده است و وزیر اکبر خان «اند» ترافیک و دود و دم و البت ماشین های لندکروزر چند صد هزار دلاری.
جلو یک سوپر مارکت سبک غربی چهار محاظ ایستاده است و می توانی [...]
کابلانه / بوی جوی مولیان هنوز به مشام می رسد (1)
ارسالشده در مقاله در 2009جولای 18, | 2 دیدگاه »
در چهار ساعت مانده به سفر باید شلوار بر پای کنم و بار سفر ببندم و صد تا کار مهم دیگر هم بکنم و تازه بتوانم خودم را به موقع به فرودگاه برسانم. مقصد کابل خودمان.
همه چیز به پیش می رود و فرودگاه بزرگ و مهربان کوالالامپور را با لبخند همیشگی مردمانی که روی لباس [...]



