خب آدم وقتی دوست عزیزی داره اگر بخواد چیزی بهش هدیه بده، سعی می کنه بهترین هاشو هبه کنه، نه؟. من یک پست ام رو به کاکوتی هبه کردم. این هم کاکوتی نوشت:
می نویسم
آنچه را نباید نوشت
…
و تو با صدای رسا بخوان
ترانه ای را که عمری
در حنجره مان محبوس کردیم
بخوان تا کبوتران فاصله
بال بگشایند [...]
بایگانیِ آگوست 12th, 2008
پستی برای هدیه
ارسالشده در روزانه در 2008آگوست 12, | ۱ دیدگاه »
یک پیام
ارسالشده در تامل در 2008آگوست 12, | 3 دیدگاه »
بی شک آرزویی را که خدا برسرم انداخته، توانایی اش را هم به من حبه کرده…
مرده ها بر زمین نمانند
ارسالشده در تامل در 2008آگوست 12, | 3 دیدگاه »
خواب می بینم پدرم غمگین است و به خانه ای قدیمی که ما در آنجا ساکن بودیم برگشته، صورتش پر از غم است. انگار روزگار قدیم است نمی دانم دوران هایی مانند دروان مصدق. در چشمانش اشک است. می پرسم: کجا می روید؟ بمانید من از سال ها بعد تا اینجا آمده ام که ببینمتان. می گوید:…الان وقتش نیست. [...]



