خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ جولای 26th, 2008

پیام پنهانی

امروز دیدم پرنده ای مرده بود.
با یار به مردار شدم رهگذری
وانگاه فکندم نظری از بی خبری…

نوشته را کامل بخوانید »

روزها می آیند و می روند بی آن که از من بپرسند آیا می خواهم در این قطار گذار، در کوپه ای که شماره اش در دستم است بنشینم با نه.
گاهی فکر می کنم عمری گذشه است. سی و هشت سال. سی و هشت سال انتظار که نتیجه اش شده سینه ای چاک چاک از [...]

نوشته را کامل بخوانید »