همین الان خبر دار شدم. رئیس جمهوری ایران آقای محمود احمدی نژاد طی یک نامه پاسخ 5+1 را داد. او طی این نامه اعلام کرد:
پاسخ من به 5+1 ، شش خواهد بود!
بایگانیِ جولای, 2008
خبر مهم! احمدی نژاد پاسخ 5+1 را داد
ارسالشده در حرف های نا مربوط در 2008جولای 30, | 3 دیدگاه »
دریایی دریا
ارسالشده در عکس در 2008جولای 29, | بیان دیدگاه »
دریا، پنج ساله در روستا مهدی (مهد کودک روستایی) تحت حمایت یونیسف در میناب
یونیسف ایران / میراندا ایلز ©
بی قراری
ارسالشده در تامل در 2008جولای 29, | بیان دیدگاه »
در زاهدی شکستم، به دعا نمود نفرین: که برو که روزگارت همه بیقرار بادا
رسیدن به کمال
ارسالشده در تامل در 2008جولای 28, | 2 دیدگاه »
در نیویورک، بروکلین، مدرسه ای هست که مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی است. در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود… او با گریه فریاد زد: کمال در بچه من “شایا” کجاست؟ [...]
گدای محبت
ارسالشده در تامل در 2008جولای 28, | 3 دیدگاه »
امروز داشتم گزارشی در مورد مشکلات عدم آموزش صحیح روابط جن س ی در ایران می نوشتم، یاد چیزی افتادم که چند سال پیش در مشهد وقتی بر روی روسپیگری تحقیق میکردم افتادم. به واسطه یکی از کاسبهای بازار قسطنطنیه این شهر با دختری آشنا شدم که هفتهای یکبار به این بازار میآمد و در [...]
خواب در بیداری یا بیداری در خواب مسئله این است
ارسالشده در حرف های نا مربوط, هویجوری! در 2008جولای 27, | بیان دیدگاه »
دل درد / سر گیجه / اوهام و ور ور های آدم های یک بالماسکه / رقص مرگ / خنده آدم هایی با صورت های اسب / یک لیوان آب / گرم / فقط یک تکه یخ / پیشانی ام مور مور می شود / نفس گیری در ساعت 4:45 دقیقه صبح / آماده / [...]
با هم یه تصنیف گوش کنیم
ارسالشده در خبر و نظر در 2008جولای 27, | بیان دیدگاه »
امین اله رشیدی
پیام پنهانی
ارسالشده در تامل در 2008جولای 26, | ۱ دیدگاه »
امروز دیدم پرنده ای مرده بود.
با یار به مردار شدم رهگذری
وانگاه فکندم نظری از بی خبری…
روزها در پی هم می گذرند و من منتظر
ارسالشده در خفه سوز در 2008جولای 26, | 3 دیدگاه »
روزها می آیند و می روند بی آن که از من بپرسند آیا می خواهم در این قطار گذار، در کوپه ای که شماره اش در دستم است بنشینم با نه.
گاهی فکر می کنم عمری گذشه است. سی و هشت سال. سی و هشت سال انتظار که نتیجه اش شده سینه ای چاک چاک از [...]
نامه به رئیس جمهور ایران درباره برادران علایی
ارسالشده در خبر و نظر در 2008جولای 25, | بیان دیدگاه »
آدم گاهی یه حرف هایی می شنود که نمی داند بخندد یا گریه کند. پدر جان مگر این برادر ما از نامه های رای از تو صندوق در بیار سفرهای استانی وقت اضافه می آورد که به این جور کار های دم دستی بپردازد. اونم از اون سر دنیا:
سازمان آمریکایی “پزشکان برای حقوق بشر” در [...]
ماهان ایر از فهرست ‘سیاه’ اتحادیه اروپا خارج شد
ارسالشده در تامل, خبر و نظر در 2008جولای 25, | بیان دیدگاه »
انگاری یه خبر کوچولو هم که سوراخی به اندازه سر سوزن بر دیوار انزوا باشه خوشحالم می کنه. باور کنید این خبر خنده ای بر روی لبم وام گذاشت:
اتحادیه اروپا اعلام کرده است که شرکت هواپیمایی ماهان ایران از فهرست “سیاه” این اتحادیه درآمده است.
با این احتساب اکنون “ماهان ایر” می تواند پروازهای خود به [...]
چون یار شد بار دگر
ارسالشده در دل نوشته ها در 2008جولای 25, | بیان دیدگاه »
این شعر سیمین بهبهانی رو بارها خوندم و بار ها شعرشو که فک می کنم زویا می خونه رو گوش دادم اگرچه من یه بیت دیگر هم از این شعر شنیدم که می گه: …چون یار شد بار دگر کوشم به آزار دگر …تا این دل دیوانه را از خویش بیزارش کنم…(فک کنم البته) تو نت [...]
One Story
ارسالشده در خبر و نظر در 2008جولای 24, | بیان دیدگاه »
داستاني از منوچهر احترامي
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها كنار [...]
امروز می خندیم
ارسالشده در خبر و نظر در 2008جولای 24, | 2 دیدگاه »
به هیچ نمی اندیشم. خود را رها می کنم. هنوز زنده ام. این هدیه مبارکی است برایم.
No way No say
ارسالشده در دل نوشته ها در 2008جولای 23, | بیان دیدگاه »
On the way
Sometimes run
Sometimes stop
But You sure
I want go to dark
To the forget
To memorise
Don,t like see common times
Now only for you
Honey
کاش من هم دخترم، عروس رئیس جمهوری بود
ارسالشده در روز هشتم در 2008جولای 23, | 2 دیدگاه »
روز هشتم – اردوان روزبه
ardavan.roozbeh@gmail.com
شاخ به شاخ میشویم. یعنی دستهایمان راست می ایستد و در واقع در این شرایط است که ما از سیاست «سین» اش را هم نمی شناسیم چه رسد به پیچ واپیچ های قضن قرتکی اش را.
مثلن فک کنید درست روزی که اسرائیل دندان قروچه می کند و نیش نشان می دهد [...]
مددی آزاد شد که شد
ارسالشده در حرف های نا مربوط در 2008جولای 23, | بیان دیدگاه »
خبرنامه اميرکبير: حسن مددی، معاون دانشجويی دانشگاه زنجان، که چندی پيش در پی تلاش برای هتک حرمت يک دختر دانشجو بازداشت شده بود، آزاد شد.
خب که چی ورپریده ها این جوری بر و بر زل زدین به این خبر یه خطی. مگه معاون دانشگاه «دول» نداره ببخشید! «دل» نداره. تازه تقصیر اون چی بوده که [...]
کاراجیچ، من و روزنامه توس
ارسالشده در تامل, خبر و نظر در 2008جولای 22, | 3 دیدگاه »
اون روزها من تو روزنامه توس کار می کردم. اسم این آدم برای من یاد آور دلتنگی های تلخی بود که از بوسنا شروع می شد. گزارش هایی که یادم میاد تو چند بولتن وزارت خارجه می خوندم و وقتی می خواستم چیزی بنویسم پر از اندوه می شدم. حالا رادوان کارادزیچ رو دستگیر کردند [...]
بی تیتر
ارسالشده در تامل در 2008جولای 22, | بیان دیدگاه »
من از دفاع کردن از خودم نفرت دارم که این کار، کار آدم های سست است. مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمیگذارند. زندگی اش از او دفاع و زمان تبرئه اش می کندهرچند سنگ ها را بسته و سگ ها را رهاکرده باشند.
علی شریعتی مزینانی
در ادامه پست قبلی / فلسطينيان اسرائيل!
ارسالشده در خبر و نظر در 2008جولای 22, | بیان دیدگاه »
رحيم مشايي در پاسخ به تذكر خبرنگار همشهري كه گفت: عبارت «ملت اسرائيل» و يا «مردم اسرائيل» در ذات خود حامل پذيرش ضمني مليتي به نام مليت اسرائيلي است، توضيح داد: «منظور من اين نبود. منظورم فلسطينيان اسرائيل(!) بود.»
معاون رئيسجمهور در پاسخ به اين موضوع كه شما معاون رئيسجمهور هستيد و حتي اشتباه سهوي و [...]



