هورتن اسم یه فیله باحاله. داشتم تو هواپیما این کارتونو نگاه می کردم. یه دوجا حسابی از این فیل کارتونی دگرگون شدم. هورتون یه روز می فهمه که بر روی یک گل وحشی یه گلوله مانند ریز هست که روی اون چند میلیمتر یه شهری از موجودات ریز قرار گرفته. اون روی این شهر میکروسکوپی با کسی به اسم «مر» آشنا می شه که این بابا جیم کری است. اون مشقت های زیادی رو به جونش می خره تا این ذره ناچیز در جای امنی باشه.
هیچ کس حرف هورتون رو باور نمی کنه و کانگورو که یکی از گردانندگان جنگله تصمیم می گیره این هورتون رو از دیوانه گی نجات بده وبقیه امت می افتن دنبالش تا گلش رو نابود کنند.
هورتون دستگیرمی شه تا کمکش کنن از جنون نجات پیدا کنه. این جاست که بنا می شه گل رو که این شهر روشه، تو یه دیگ جوشان بندازن و هورتون رو از این جنون خلاص کنن. از اون طرف «مر» هم برای کمک در میان دنیای ذره ای اش با همه همراه می شه تا صدایی در بیارن و بلخره جنگلی ها بدونن که این فیل جینگول ناناز ما دیوانه نیست بلکه عاشقه. اون موجوداتی رو دوست داره که اونفدر ریزن که نمی بینشون اما دوستشون داره.
هورتون فیل به نظرم معلمه.





