این نوشته مال یکی از بهترین دوستانم افشین غلامی است. آدمی که همیشه بیش از آنچه که خودش بداند ارزش داره:
صداي رمه مي آيد از دورها دشت در ميان مه، سر و خيس و خمار
دشتي پير، در لباس مه، نيمه عريان، سرد و مرطوب و گرد ريزان، در غلياني ظريف و انتظاري شگرف، در [...]
Archive for می 31st, 2008
صداي رمه مي آيد
ارسالشده در تامل در 2008می 31, | بیان دیدگاه »



