RSS

تلخند

17 مه

این یه شوخی بود که به دستم رسید اما پشتش هزار حرف جدی. باید یه روزی از درد دیده هایم در افغانستان برایتان بگویم.

 

 

دربارهٔ ardavan

روزی بود آرزو می کردم خوب ببینم اما امروز آرزومندم که فقط بتوانم ببینم
2 Comments

نوشته‌شده به دست در 2008مه 17, در عکس

 

2 پاسخ برای تلخند

  1. سپیده

    2008مه 17, at ب.ظ.5:42

    از نوشته هاتون لذت بردم.دعا می کنم آقای احمدی ن÷اد یادشون بره به مردم دنیا راهکار بدن برای حل مشکل غذا.خدایا به مردم دنیا رحم کن!

     
  2. هیچکس

    2008مه 17, at ب.ظ.8:58

    نه !
    کاری به کار عشق ندارم
    من هیچ چیز و هیچ کس را
    دیگر
    در این زمانه دوست ندارم
    انگار
    این روزگار چشم ندارد من و تو را
    یک روز
    خوشحال و بی ملال ببیند
    زیرا
    هر چیز و هر کسی را که دوستر داری
    حتی اگر که یک نخ سیگار
    یا زهرمار باشد
    از تو دریغ می کند…
    پس
    من با همه وجودم
    خود را زدم به مردن
    تا روزگار دیگر
    کاری به کار من نداشته باشد
    ( اما تو باور نکن )
    این شعر تازه را هم
    ناگفته می گذارم…
    تا روزگار بو نبرد …
    گفتم که
    کاری به کار عشق ندارم.
    ( اما تو باور نکن )

    مرحوم دکتر قیصر امین پور

     

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 249 مشترک دیگر بپیوندید