خوراک‌ها:
نوشته
دیدگاه‌ها

Archive for می 17th, 2008

یک کامنت که پست شد!
 
نه !
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کس را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را که دوستر داری
حتی اگر که یک نخ سیگار
یا زهرمار باشد
از تو دریغ می کند…
پس
من با همه وجودم
خود را [...]

Read Full Post »

تلخند

این یه شوخی بود که به دستم رسید اما پشتش هزار حرف جدی. باید یه روزی از درد دیده هایم در افغانستان برایتان بگویم.
 

Read Full Post »

برای مطلب همه ما به بهشت می رویم اما تو باور نکن، حامد این را برایم فرستاده:
 
ناگهان ديدم که دورافتاده ام از همرهانم
نمانده با چشمان من دودي بجاي دودمانم
ناگهان آشفت کابوسي مرا از خواب کهفي
ديدم کوخ قرنها راه است از من تا زمانم
ناشناسي در عبور از سرزمين بي نشاني
گرچه ويران خاکش اما آشنا با خشت [...]

Read Full Post »

این عکس را دوست دارم

چندین بار به این عکس نگاه کردم. احساسم این بود این عکس پر از نشاط و امید و دوستی و محبته. عکسی که تصویری به جز این که چندی از ایران نشان می دهند است. موضوع این است که خاتمی حتا اگر سیاست مدار خوبی نباشد در لباسی که هست حرمت معرفت واقعی این لباس [...]

Read Full Post »