رانندگی در تاریکی شب اون هم بدون چراغ خب آخه واسه چی؟ تو می خواستی منو بکشی اینو می دونم. تو خواستی حرف خودت بشه. گفتی آخر یه روز می کشمت. حالا دلت خنک شد. نشستیم تو صف تا بگن چقدر و کجا. می زدی کنار جاده با هم حرف می زدیم. ای لعنتی وقت [...]
بایگانیِ آوریل 19th, 2008
دست نوشته های یک مرحوم (1)
ارسالشده در دست نوشته های یک مرده در 2008آوریل 19, | بیان دیدگاه »
ارسالشده در خبر و نظر در 2008آوریل 19, | بیان دیدگاه »
ترسم که اشک در غــم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر بــه عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شــود در مقـــام سنگ
آری شود ولــیـک بخـــون جـــــگر شــود
خواهم شـدن به میکده گریان و دادخواه
کز دســت غم خلاص من آنجا مگر شود
از هـــر مــیـــانه تیــر دعــا کــرده ام روان
باشد کزان میـانـــه یـکــی کــارگر شــود
ای جـــان حـــدیـــث [...]



