سردار را گرفتند با شش خانم محترمه فاحشه. سردار به حجاب خیلی حساس بود. سردار اصرار به اجرای مومنانه امر به معروف داشت. سردار را با شش خانم محترمه فاحشه گرفتند.
روزی در خیابان می دیدم که دختری زار زار گریه می کرد و می خواست برود اما مامور داشت برایش توضیح می داد که: خانم [...]
بایگانیِ مارس, 2008
خانم شما با روسریت به خون شهدا خیانت می کنی
ارسالشده در حرف های نا مربوط در 2008مارس 27, | 2 دیدگاه »
آنها دیوانه بودند
ارسالشده در دل نوشته ها در 2008مارس 27, | بیان دیدگاه »
خواب می دیدم که ایران پر شده از ماشین های بزرگ و خیابان هایی که مردم در آن رفت و آمد می کنند اما گروهی سازمان یافته در هر تجمعی یک باره بهانه ای می سازند و مردم را مورد حمله قرار می دهند، انگار آنها مصمم بودند که با ایجاد نا امنی و بحران، [...]
ای بابا اینم شکار خودم
ارسالشده در عکس در 2008مارس 26, | بیان دیدگاه »
آیینه همیشه وسوسه یک عکسه برام. حتا در اینجای مهم.
بهت حسودیم می شه
ارسالشده در تامل, عکس در 2008مارس 26, | بیان دیدگاه »
شیرینه. این که کسی مراقبته. این که برات پنکه گذاشتن. این که دوستت دارند. اول حسودیم شد. اما راستش احساس کردم منم یه جورایی هم بچه زیر پنکه ام.
دامن سرا جایی نزدیک کوالالامپور
تازه گی از کجا باید بیاید
ارسالشده در خبر و نظر در 2008مارس 26, | 2 دیدگاه »
همه چیز نو می شود. رنگ ها تازه می شوند. زندگی می آید. درست مثل مرگ که روزی به سراغت خواهد آمد بی دغدغه بی خبر. همه چیز نو می شود. اما فرصت چه خواهد شد. من از فرصت ها می ترسم. آب جاری است. اما من چه؟
این عکس را در کنار کلیسای وانک در [...]
جاده هاهم آدم می کشند درست مثل بقیه
ارسالشده در تامل, خفه سوز در 2008مارس 26, | بیان دیدگاه »
بسه. شما را به خدا برای نیست و نابود کردن و تا مرز گفتن کلمه «عسل خوردیم» راه های دیگری را هم بیابید. گور پدرتان، وقتی عرضه ندارید چهار تا اتوبوس را جمع و جور کنید، چرا اردوی راهیان نور می گذارید. چرا مردم را فدا می کنید. آخر از جان این ملت چه می خواهید؟. [...]
رنگ در رنگ می شوی
ارسالشده در عکس در 2008مارس 24, | ۱ دیدگاه »
فستیوال های خیابانی همیشه برای من یه حال و هوای خاصی داره خیلی صمیمی و ساده است. این روزها کوالالامپور هر گوشش یکی از همین برنامه ها است.
ماهاتیر محمد، بمیرد بمیرد دشمن خون خوار تو
ارسالشده در تامل در 2008مارس 23, | بیان دیدگاه »
اگرچه اینک بسیاری از مردم و سیاست مداران مالزی سعی می کنند به گزینه هایی غیر از روش های ماهاتیر محمد، بنیان گذار موج نواین کشور فکر کنند. اما هیچ کس بر انتخاب روش این تحول خواه در زمان خود مهر عدم تایید نمی زند. هر روز از این کشور چیزی تازه می بینم و تازه [...]
مایونز شرقی و کلاه غربی
ارسالشده در حرف های نا مربوط در 2008مارس 23, | بیان دیدگاه »
نمی دونم چرا فکر می کنم مردم بسیاری از کشور ها به این ایرانی های عزیز بدهکارند. فرصت سوزی های ما و فرصت سازی های آنها. آر اند دی یعنی همین فکر کنم.
فقط کی نوبت ماست؟
هاجر کجاست بارون ببینه
ارسالشده در خبر و نظر در 2008مارس 22, | 2 دیدگاه »
بارون میاد شر شر اما من دیگه از حال هاجر خبر ندارم. هنوزم پشت خونه هاجرعروسیه نمی دونم؟ بد می باره حاجی، حاجی.
نگران نباشید هنوز خطرناک نیست
ارسالشده در تامل در 2008مارس 22, | بیان دیدگاه »
پنج خودکشی در کمتر از 48 ساعت در تهران
درحالیکه کمتر از یک روز از آغاز سال جدید شمسی در ایران میگذرد، خبرگزاری ایسنا از وقوع پنج خودکشی در 48 ساعت گذشته در شهر تهران خبر داد.
براساس گزارش این خبرگزاری، اولین خودکشی مقارن ظهر روز چهارشنبه 29 اسفندماه سال 1386 در محله “یافتآباد” واقع جنوبغربی شهر [...]
به فدراسیون گنگ بنگ تبریک می گم…
ارسالشده در حرف های نا مربوط, خبر و نظر در 2008مارس 22, | 9 دیدگاه »
گنگ بنگ به نوع خاصي از س.ك.س گروهي گفته مي شود كه در آن يك زن با افراد زيادي هم بستر شده و سعي مي كند حتي المقدور اين افراد بيشتر باشند.
تاريخ گنگ بنگ به روم باستان و ملكه هاي آن زمان برمي گردد. اين نوع س.ك.س ظاهرن طي قرن ها فراموش شده بود [...]
تا لحظه های مانده سال، سلام
ارسالشده در خفه سوز, دل نوشته ها در 2008مارس 19, | ۱ دیدگاه »
ساعت روبرویم می گوید وقت تنگ است. من احساس می کنم که جسم تنگ است. بی هیچ قکری به یک هم خوابگی فکر می کنم. سرم می گردد. نمی دانم چرا زیبایم مثل ملک مرگ در دیده ام می آید.
همیشه این ساعت ها که میشه یاد یک خاطره از روز اول عید در سال هفتاد و [...]
بهار آمد که تا گل باز گردد
ارسالشده در حرف های نا مربوط در 2008مارس 19, | بیان دیدگاه »
چند ساعتی به سال نو ما باقی نمانده
بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی
روزی آرزو داشتم دنیا شاد باشند…
دلم هوای خنده کرده
بچه های جزغاله؛ مادر های جگر سوخته عیدتون مبارک
ارسالشده در تامل در 2008مارس 19, | ۱ دیدگاه »
رو پست قبلی از چهار شنبه سوری ایرانی تو مالزی نوشتم. از این که دانشگاه هنر با حمایت از اون ها جشن ملی ایرانی رو برای دانشجویان ایرانی اش بیاد ماندنی کرد. جوهر اون پست خشک نشده بود که چشمم به خبر جزغاله شدن 22 دانشجوی دانشگاه خیام مشهد در بازگشت از اردوی راهیان نور [...]
چهار شنبه سوری ایرانی در هوای استوایی
ارسالشده در تامل در 2008مارس 19, | بیان دیدگاه »
من پیشنهاد می کنم به هر حال اگر گذارتان به مالزی افتاد حتمن سری به دانشگاه ( LIM KOK WING ) بزنید. دانشگاه هنری که حدود 250 ایرانی در آن تحصیل می کنند. رشته های دانشگاهی این جا عموم در حوزه هنر است. البته این دانشگاه بیش تر از دانشگاه های دیگر فعالیت های فوق [...]
از سرزمین استوایی
ارسالشده در تامل در 2008مارس 15, | 3 دیدگاه »
می نویسم. از سرزمین مردمانی که امروز شان یهتر از دیروزشان است. صدای مرا از کوالالامپور می شنوید.
یه آدم معمولی
ارسالشده در تامل در 2008مارس 15, | ۱ دیدگاه »
وقتی کسی نیستم که باید باشم. چه فرقی می کند که کیستم؟
مهلت دهيد مارا
ارسالشده در حرف های نا مربوط, هویجوری! در 2008مارس 11, | 2 دیدگاه »
چند روزي به كار دنيا مشغولم
بر مي گردم …
بنویسد قطبی بخوانید دایی
ارسالشده در روز هشتم در 2008مارس 7, | ۱ دیدگاه »
اردوان روزبه / روز هشتم
میگویند یک روزی زیدی داشت بین رفقایش قپی میآمد که: توی خونه ما، حرف آخر را من میزنم. بقیه کف کردن که عجب مرده، رفیقشون. حلاصه بعد که دور و بر یارو خلوت شد. یکی از رفقا پرسید: فلانی خداییش تو حرف آخر رو میزنی؟این زید ما گفت: آقا خدا [...]



