روز هشتم
اردوان روزبه ardavan.roozbeh@gmail.com
درست در زمانی که مردم کشور دوست و رفیق ونزوئلا به بسته سرخ جناب سرهنگ چترباز، هوگو چاوز در یک همه پرسی، نه! میگفتند. مردم لبنان در یک قدمی یک رئیس جمهور لباس سبز پوش بودند. توجه کردهاید: خاورمیانه که هچ، خاور دور و خیلی دور را هم که نگاه کنی بلخره دوستان در رزومه کاریشان یک نظامیگری پیدا میشود. البته کارشناسان علوم اجتماعی و روانشناسی میگویند، انتخاب حرفه افراد به نوعی به ضمیر ناخود آگاهشان بر میگردد. لذا مرحوم مولوی که خوشبختانه فعلن ادعای مالکیت اش فقط تنها موضوع مناقشه افغانها و ترکها است و هنوز مدعی عرب و هوتویی و زولویی پیدا نکرده، میفرماید: …هر کسی کو دور ماند از اصلش خویش… این جور نژادها معمولن ته دلشان قیلی ویلی میرود که مردم اگر زیادی دموکراتبازی و جمهوریبازی در آوردند بروند سراغ لباس سبزها و بگویند اصلن مردم زیادی جر دادهاند، بسشان است. مثل همین پرویز خان مشرف یا در همسایه بالا که آقای ولادیمیر دم پایی که قبل از پیروزی گفت: مردم خوب و آگاه همیشه در صحنه شوروی سابق، اگر به حزب من یعنی روسیه متحد رای ندهید منتظر جر خوردن باشید.
خب مردم هم که این افسر سابق کا گ ب را خیلی دوست میداشتند زود کاری کردند که دو سوم صندلیهای دوما زیر نشیمنگاه دوستان دمپایی در حزب روسیه متحد قرار بگیرد. او در ادامه اشاره کرده: باریکلا! شما با این کار به ثبات کشورمان کمک کردید. البته ما و شما ندارد. شما به ثبات من کمک کردید یعنی به ثبات کشورمان کمک کردید. کودتا؟ باز مثل قاشق نشسته وسط حرفم پرید بچه! این همه در مورد دموکراسی و جمهوری نوشتیم یهو میگوید کودتا. برو پدر جان، شما دیگر زیادی پیشگویی میکنی. حالا چهار تا والی و فرماندار شدند سروان و سرگرد که چی؟ منظورم در روسیه بود البته.
بگذریم. یهو وسط این افاضات بودم که یه ایمیل مرا بهتان گرداند. شانزده سازمان امنیت و اطلاعاتی آمریکا، شانزده تا فکرشو بکن ( توجه کنید که اینجا با دو سه تا سازمان موازی میگویند، سازمانهای امنیتی موازی و فلان، بعد اونجا شانزده سازمان امنیتی و اطلاعاتی شب موقع خواب سر بر یک بالش میگذارند و کسی چیزی نمینالد). به هر حال آنها گفتهاند که فعالیتهای هستهای ایران از سال 2003 کلن غیر نطامی بوده. آخه من نمیدونم تا کی باید هی به بوش لیچار بگم و هی این یکی رو مچل کنم. خب یعنی تا الان دعوا سر لحاف ملا بوده؟ به جان خودم، هیچ کس، سر از کار دو کس در نیاورد که دومی بوش بود.
اما آقا محسن خان آرمین فکر کنم بعد از غسل شجاعت و جنابت یکجا، در نشست “پس از صد سال مجلس” که به مناسبت روزمجلس بود، با مقایسه عملکرد مجلس ششم و هفتم گفته: “ماجرای دو زهرا، زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب، در تاریخ مجالس ایران حالت سمبولیک پیدا خواهد کرد. مرگ زهرا کاظمی که با پیگیری مجلس ششم مواجه شد و مرگ زهرا بنی یعقوب معصوم. (دکتری که در همدان خودکشی شد) گویی در مجلس هفتم خاک مرده پاشیدهاند و حتا یک نفر هم بلند نمیشود تا بپرسد که چه سر این دختر آمده است.”
البته من از این عسل خوریها خودم نمیکنم که هیچ، اجدادم هم نمیکند این دقیقن نقل جمله محسن خان بود و بس. فردا خودش میداند که باید فانتا رو چطور برود بالا. لیکن این عنصر سازمان مجاهدین انقلاب به همین هم بسنده نکرده و انگاری حسابی روی دیگرش بالا آمده است. تو همون مجلس ادامه داده که: “آقا بلند میشود و هیات تشکیل میدهد تا ببیند در هولوکاست که مربوط به 70 سال پیش است، چه شده؛ اگر راست میگویی چرا در مورد مسئلهای که در حوزه مدیریت خودت اتفاق افتاده، لام تا کام حرف نمیزنی و هیچ حساسیتی نشان نمیدهی؟ آن وقت میخواهی بدانی 70 سال پیش در اروپا چه اتفاقی افتاده است؟ به همین دلیل است که کسی حرفت را باور نمیکند.” البتن من دقیقن منظور ایشان را نفهمیدم کع این آقا کدام آقا است و روی سخنش با چه کس است. فکر میکنم منظورش یا هوگو چاوز بوده یا پوتین (البته گفتم فکر می کنم) و من اساسن در این قبیل تحلیلها کندذهنم.
حالا اگر دانشجویان دانشگاه بوعلی اعتراض راه انداخته اند به ما چه، خانواده باقی حرف از شکنجه سفید میزنند به ما چه، اگر بنزین یواشکی لیتری پونصد تومان شده به ماچه و کلان همه اینها به ماچه. ما خود به فکر جیب خود هستیم و این ستون رو هم اگر می نویسم برا این است که هر شماره خدا تومن پول می گیریم و بس. والسلام



