خوراک‌ها:
نوشته
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه, 2007

منو حسین و قوری !
سندش دست من نیست اما صاحابش اگه دوست داشت می تونه این اثر هنری رو بذاره رو وب لاگ زمونه

Read Full Post »

Read Full Post »

اگر به شما بگويند فقط دو ساعت فرصت داريد و بعد فرشته مرگ شما را خواهد برد … شما در اين دو ساعت چه می کنيد؟
 

Read Full Post »

  وقتي به خودت مغرور شدي و احساس کردي که خيلي بزرگي چشمانت را براي چند لحظه ببند و فکر کن که از داخل پنجره هواپيمايي که سي هزار پا از زمين دور شده مشغول تماشاي بلندترين کوهها هستي. دقت کن آنها چقدر کوچک و کوتاه به نظر مي رسند. آدمها را چه آنها را اصلا [...]

Read Full Post »

خاک وطن با تمامی بد اخمی هاش … با تمامی بی توجهی هاش …. با همه کم لطفی هاش … خاک وطنه …. جايی که دوستش دارم!!
 

Read Full Post »

می خواهم چون می خواهی … نمی خواهم .. چون می خواهی …. از تو متنفرم … چون می خواهمت ….. بخواهی ….. نمی خواهم …
 

Read Full Post »

به خورشيد سلام می کنم از زندگی جز يک بغل ترديد نمی خواهم که ترديد از همه راه ها حقيقی تر از حقيقت است
 

Read Full Post »

  
شبها آدم که با خودش  تنها ميشه فکر می کنه چی کار کرده … تازه اون موقع است که می فهمه: 
هيچ کار نکرده

Read Full Post »

يک بغل ايمان … يه دنيا باور … اينهم آرزوی من برای تمامی اونهايی که باهاشون دوستم … يا دوست بودم … يا دوست می شم
 

Read Full Post »

 
هيچ نمي دانم چرا روزگاري پيش تر از اين خيلي جسورتر بودم، خيلي خودم بودم، جرات داشتم به مرگ فكر كنم، جرات داشتم تنها باشم، حرف نزنم و به لحظه ها، قدر يك عمر ارزش بذارم. 
مي تونستم توي روزهاي نوجواني وقتي دلم مي گرفت،‌ گريه كنم، ترس از مرگ رو با خوابيدن توي قبر وسط [...]

Read Full Post »

 اردوان روزبه ardavan.roozbeh@gmail.com
اصلن شما فکر می کردید کسی که در این چند سال اخیر نقش دمپایی را هم در سیاست جهانی بازی نمی کرد یک هو توی مونیخ راست پشت تریبون بره هر چی نابدتره حواله آقای بوش کنه تا سخن گوی کاخ سفید رو که هنوز به وقت واشنگتن توی رخت خوابش داشت خواب مرحومه [...]

Read Full Post »

یک نکته مهم: سکه دو رو دارد

Read Full Post »

سلام دوستی پیشنهاد داد که از این پس بجای نوشتن ها یک طرفه بهتره اگر کسی پیامی می ده جوابش رو بدی و من احساس کردم حرف بدی نیست، یک رابطه دو طرفه در گفتن ها و نوشتن ها پس اینکار رو کردم .بعد برام نوشت که بهتره این موضوع رو به هم دوستانم هم [...]

Read Full Post »

« برشنا » اسم قشنگیه نه ؟ این دختر رو با چشم های سبزش و صورتی که پر از شادی بود یه صبح بارونی توی پارک کابل دیدم، ده ساله است و به مادرش که یکی دو سالی می شه کارش تمیز کردن توالت های این پارکه کمک می کنه، پدرش در بمباران نیرو های [...]

Read Full Post »

خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم
ديبا نتوان بافت از پشم كه رشتيم
بر لوح معاصى خط عذرى نكشيديم
پهلوى كبائر حسناتى ننوشتيم
ما كشته نفسيم و بسى آه كه آيد
از ما به قيامت كه چرا نفس نكشتيم
افسوس بر اين عمر گرانمايه كه بگذشت
ما از سر تقصير و خطا در نگذشتيم
دنيا كه در او مرد خدا گل [...]

Read Full Post »

  چه کسی می داند فرود يک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می داند جنگ يعنی سوختن، يعنی آتش، يعنی گريز به هر جا، به هر جا که اينجا نباشد، يعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟به راستی ما کجای اين سوال ها و جواب ها قرار [...]

Read Full Post »