منو حسین و قوری !
سندش دست من نیست اما صاحابش اگه دوست داشت می تونه این اثر هنری رو بذاره رو وب لاگ زمونه
Archive for فوریه, 2007
Posted in Uncategorized on 2007فوریه 28, | 1 نظر »
Posted in Uncategorized on 2007فوریه 25, | 2 Comments »
Posted in Uncategorized on 2007فوریه 25, | 10 Comments »
اگر به شما بگويند فقط دو ساعت فرصت داريد و بعد فرشته مرگ شما را خواهد برد … شما در اين دو ساعت چه می کنيد؟
وقتي به خودت مغرور شدي
Posted in Uncategorized on 2007فوریه 25, | 1 نظر »
وقتي به خودت مغرور شدي و احساس کردي که خيلي بزرگي چشمانت را براي چند لحظه ببند و فکر کن که از داخل پنجره هواپيمايي که سي هزار پا از زمين دور شده مشغول تماشاي بلندترين کوهها هستي. دقت کن آنها چقدر کوچک و کوتاه به نظر مي رسند. آدمها را چه آنها را اصلا [...]
Posted in Uncategorized on 2007فوریه 25, | بیان دیدگاه »
خاک وطن با تمامی بد اخمی هاش … با تمامی بی توجهی هاش …. با همه کم لطفی هاش … خاک وطنه …. جايی که دوستش دارم!!
Posted in Uncategorized on 2007فوریه 25, | 2 Comments »
می خواهم چون می خواهی … نمی خواهم .. چون می خواهی …. از تو متنفرم … چون می خواهمت ….. بخواهی ….. نمی خواهم …
Posted in Uncategorized on 2007فوریه 25, | بیان دیدگاه »
به خورشيد سلام می کنم از زندگی جز يک بغل ترديد نمی خواهم که ترديد از همه راه ها حقيقی تر از حقيقت است
يه شب مهتاب مه می ياد تو خواب
Posted in Uncategorized on 2007فوریه 25, | بیان دیدگاه »
شبها آدم که با خودش تنها ميشه فکر می کنه چی کار کرده … تازه اون موقع است که می فهمه:
هيچ کار نکرده
Posted in Uncategorized on 2007فوریه 25, | بیان دیدگاه »
يک بغل ايمان … يه دنيا باور … اينهم آرزوی من برای تمامی اونهايی که باهاشون دوستم … يا دوست بودم … يا دوست می شم
يکی به داد ما برسه!
Posted in Uncategorized on 2007فوریه 25, | 2 Comments »
هيچ نمي دانم چرا روزگاري پيش تر از اين خيلي جسورتر بودم، خيلي خودم بودم، جرات داشتم به مرگ فكر كنم، جرات داشتم تنها باشم، حرف نزنم و به لحظه ها، قدر يك عمر ارزش بذارم.
مي تونستم توي روزهاي نوجواني وقتي دلم مي گرفت، گريه كنم، ترس از مرگ رو با خوابيدن توي قبر وسط [...]
روز هشتم؛ اینک ولادیمیر با دمپایی کولاک می کند
Posted in Uncategorized on 2007فوریه 19, | 4 Comments »
اردوان روزبه ardavan.roozbeh@gmail.com
اصلن شما فکر می کردید کسی که در این چند سال اخیر نقش دمپایی را هم در سیاست جهانی بازی نمی کرد یک هو توی مونیخ راست پشت تریبون بره هر چی نابدتره حواله آقای بوش کنه تا سخن گوی کاخ سفید رو که هنوز به وقت واشنگتن توی رخت خوابش داشت خواب مرحومه [...]
Posted in Uncategorized on 2007فوریه 19, | 1 نظر »
یک نکته مهم: سکه دو رو دارد
Posted in Uncategorized on 2007فوریه 17, | بیان دیدگاه »
سلام دوستی پیشنهاد داد که از این پس بجای نوشتن ها یک طرفه بهتره اگر کسی پیامی می ده جوابش رو بدی و من احساس کردم حرف بدی نیست، یک رابطه دو طرفه در گفتن ها و نوشتن ها پس اینکار رو کردم .بعد برام نوشت که بهتره این موضوع رو به هم دوستانم هم [...]
کابل برای من به روایت یک عکس
Posted in Uncategorized on 2007فوریه 15, | 3 Comments »
« برشنا » اسم قشنگیه نه ؟ این دختر رو با چشم های سبزش و صورتی که پر از شادی بود یه صبح بارونی توی پارک کابل دیدم، ده ساله است و به مادرش که یکی دو سالی می شه کارش تمیز کردن توالت های این پارکه کمک می کنه، پدرش در بمباران نیرو های [...]
Posted in Uncategorized on 2007فوریه 15, | بیان دیدگاه »
خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم
ديبا نتوان بافت از پشم كه رشتيم
بر لوح معاصى خط عذرى نكشيديم
پهلوى كبائر حسناتى ننوشتيم
ما كشته نفسيم و بسى آه كه آيد
از ما به قيامت كه چرا نفس نكشتيم
افسوس بر اين عمر گرانمايه كه بگذشت
ما از سر تقصير و خطا در نگذشتيم
دنيا كه در او مرد خدا گل [...]
چه کسی می داند جنگ چيست؟
Posted in Uncategorized on 2007فوریه 7, | 2 Comments »
چه کسی می داند فرود يک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می داند جنگ يعنی سوختن، يعنی آتش، يعنی گريز به هر جا، به هر جا که اينجا نباشد، يعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟به راستی ما کجای اين سوال ها و جواب ها قرار [...]



